حمیدوو برگ بیدوو

یادداشت های یک دیوانه بعد چهارم

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تهران» ثبت شده است

عرضه مافوق تقاضا

تهران شلوغ است غریب 7 میلیون خودرو داردو 13 میلیون جمعیت ، جرم جنایت در این شهر بالاست. آلودگی هوا جان صدها تن را روزانه می گیرد. اما دلخوش بودیم به اینکه هر شب غریب 100 نمایش در گوشه و کنار این شهر برگزار میشود. هنر تئاتر که روزی مختص فارغ التحصیلان یک دانشکده و مجموع چهار سالن  تئاتر شهر بود با رشد سالنهای خصوصی گسترده و فراگیر تر شده. جوانها عرصه ظهور یافته اند و نمایشنامه های خاک خورده چندین و چند بار اجرا و مقایسه میشوند. توی سه ماه گذشته تئاترهایی رفته ام که لاجون بودند.  در مورد بهترینشان میشد گفت  ای بدک نبود. اما آن اتفاق که 91-95 هر سال  برایم می افتاد رخ نداد. هیچ اجرائی میخکوبم نکرد. هیچ  تئاتری مرا یک هفته به فکر وادار نکرد. هیچ بازیگری در حد مرگ برای نقشش مایه نگذاشت. 

دیشب "بکت"را دیدم. از مابقی را اسم نبردم چون تلاش کرده بودند اما  راه را ه درست نرفته بودند اما  بکت  بنظرم تلاشی هم نکرده بودم.  خیلی شکم سیری و فرمالیستی گفته بود این کار ماست  آنها هم که خوششان نیامده حتما تئاتر نمیدانند. اما توی سالن قبل اجرا با اجرا پیش پرده خیلی از مخاطبان از اطرافیان پرسیدند که سالن را درست آمده ایم ؟ واقعا نمایشه بکته؟

نمایش که شروع شد بخاطر طراحی دکور عجیب یکی از بازیگران(نقش بکت) را نه میدیدم نه صدایش را درست و حسابی میشنیدم. پنج دقیقه بعد نقش (پادشاه یا هانری) خیس عرق شده بود و بین دیالوگ هایش نفس نفس میزد. گمانم آمادگی و حضور خوب جسمانی برای ایفای نقش را نداشت. 

یادمه توی تمرین های تئاتری شرکت میکردم و کارگردان قبل اجرا نیم ساعت بازیگران را گرم میکرد و می دواند. آنقدر فشار آورد که برای یک نقش با حرکات فیزیکی سنگین تر مجدد فراخوان داد و از توی دانشکده بازیگر دیگری را انتخاب کرد.

زبان ها الکن و پر از اشکال بود. و از همه غریب تر اینکه فرم استفاده از بسکتبال با  نمایشنامه عصر ادشاهی انگلستان و تا این اندازه کلاسیک  در نیامده بود.

وصله ناجور بود.کتونی آل استار بود با کت شلوار هاکوپیان. به هم نمی آمدند.

گفتارها در کلام جدی و خشک میشد و گاه شکسته و خودمانی ، بنظرم تئاتر نمی دانست تکلیفش چیست و کجاست وگرنه بیشتر برای تمرین و آماده سازی وقت و انرژی صرف می کرد. توصیه نمیکنم نروید اما اگر رفتید و توی ذوقتان خورد یا حتی خوشتان آمد دلیلتان را هم به ما بگوئید.


بعد فکر کردم شاید بحث عرضه مافوق تقاضا بوده است. سالن ها زیادند و تئاتر خوب کم  پس مجبورند برای گذران و  کسب و کار هر تئاتر نیم بندی را هم بپذیرند. یعنی به نوعی کمیت را فدای کیفیت کرده اند. برای اجرا لازم نیست توی نوبت بمانی و با کمی بحث بر سر درصد سود و منفعت سالندار راضی میشود به اجرا حتی اگر سالن جز تماشاخانه های ایرانشهر باشد. 

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
hamid vasheghani

دانستیه غم


جرم بغض های این شهر
  
بر حجم سرگردانی کوچه هایش

دانستیه غم تهران است 

بر چشمان خسته ساکنان ،

اگر باران نیسان نیستی 

لااقل سرخوشی شکفتن نوبرانه باش.

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
hamid vasheghani

بحران یک دفعه سر و کله اش پیدا میشود.

یادم می آید یک شب نشسته بودم به دیدن  فوتبال بارسلونا و گزارشگر فارسی زبان که علاقه داشت اطلاعاتش را به رخ مخاطب بکشاند جمله ای از مربی وقت بارسلونا گفت که تکانم داد. مربی گویا جایی گفته بود :"من تغییر در تیمم را از زمانی آغاز میکنم که تیمم در حال نتیجه گرفتن است. وقتی تیم دچار بحران شود برای تغییر خیلی دیر است".حالا دست کم 5 سالی از آن شب و بازی آن جمله میگذرذ اما این جمله هنوز توی ذهنم است. امروز وقتی سعید زنگ بهم و گفت وقتی تصاویر شعله های سر به فلک کشیده خیابان کن را دیدم یقین بردم  به این جمله وقت مصیبت برای تغییر دیر است. شعله های آتش با  گداز و آهان و تولپ فراوان  تا سی متر ارتفاع پیدا کرده بودند و سر و صدا  میکردند و مردم وحشت زده مثل مورچه ها خواب نما شده دور هم میگشتند و فرار میکردند. اتفاق ساده بود کارگران مترو موقع کار اصول ایمنی را رعایت نکردند یا زمین نشست کرده یا هر کوفتی. به هر حال این قبل از بحران است . بحران واقعی چهار و بیست هشت دقیق صبح جمعه اتفاق افتاد که مردم وحشت زده صدایی شبیه صدای سقوط هواپیما دیدند و سی متر شعله  هار و نفهم که حجم عظیمی از خاک و ریگ را به آسمان میفرستد.


 گویا عملیات قطع گاز و مهار آتش تا روشن شدن هوا طول میکشد یعنی دست کم بیش از دو ساعت شعله ها در حال الو کشیدن بودند. ساختمان ها در حال ذوب شدن، مردم در حال فرار کردن. کودکان در حال عر زدن. و مسئولین در حال چرت بعد از سحری.

تصور میکنم یک بار آن گسل های تهران یک تکانی به خودش داده بود. تکان منجر به تغییر در وضعیت سطح زیرین و ترکیدگی و انفجار لوله گاز میشد. آنوقت چند ساعت  طول میکشید تا  شهری که پر است از این شا لوله ها  حسابی گریل و تنوری شود؟

چقدر ایمنی در قطع اب و گاز و برق و وصل ماندن خطوط ارتباطی در شرایط بحران  رعایت شده. البته که خداوند رحمان است و قطعا رحیم اما بهتر است  همراه توکل کارهای بیشتری انجام دهیم. دیدن مسدولینی که خونسرد می ایستند و با شکم های گنده  میگویند از خسارات وارده اطلاعی نداریم  کفری کننده ترین تصویر ممکن است.

سال 2010 و همزان با زلزله و سونامی وحشتناک ژاپن کار آموز یک شرکت خوردرو ساز بودم. همان موقع  یکی از همکارای مطلبی را خواند که در زمان  فاجعه زلزله و بعد نشتی نیروگاه  ژاپنی ها  اینترنت فعال و قوی با پوشش کامل داشتند. و هر کس عزیز گم کرده ای داشت در اینترنت  وبگاه مشخصی اعلام و هر کسی خبری از ان عزیز پیدا  میکرد آنجا  اعلام میکرد.

حالا در 2016 در تهران گوشی تلفن همراه غرب شهر به خاطر یک انفجار کوچک در یک خیابان  نه چندان اصلی از بین میرود.




۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
hamid vasheghani