حمیدوو برگ بیدوو

یادداشت های یک دیوانه بعد چهارم

۲ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

برای قشنگی،قشنگم.

چند روزی است به بهانه ممیزی و جلسه بازبینی مدیریت همه افتادن به صرافت تکمیل مدارک و مستند سازی و هزار یک نمیدانم چی دیگر. خلاصه بساط کاغذ A4 داری ؟ و  فلان چیز چه تاریخی انجام شد؟ گرم ِگرم است. بعضی هم این وسط خرده حسابهای شخصی شان را دارند صاف میکنند و یعنی وقتی به دلیل سمت و پست سازمانی شان لای یکی از برگه های  سیستمی امضاشان لازم است یا وقت مراجعه نمی دهند یا میروی و هزار و یک جور ادا و اطوار در می آورند. 


یک دوست و همکار قدیمی داشتیم می گفت توی هر سازمانی وارد شدی برای اینکه سر رشته کارها دستت بیایید اول ببین سطح مستند سازیشان تا چه حد است . بعد که آنها را دیدی بپرس برایشان گواهی های مدیریت کیفیت و ایزو و ممیزی چقد مهم است . از نظر این  دوست مهندسم شرکتها و سازمان ها در این موضوع به چهار دسته تقسیم میشوند:

نخست آنها که هم سیستم قوی دارند هم گواهی های معتبر و کار سیستمی سرلوحه تمام کارهایشان است. این شرکت ها نادرند.

دسته دوم آنهایی اند که شاید سیستم  فشل و  کاتوره ای دارند اما خروار خروار گواهی کیفی و آهان تولوپ بسته اند به خودشان ،این دسته فراوانند.فراوان آقا.فراوان.

دسته سوم ،عکس دسته دوم کاملا بی ادعایند. علاقه ی به تاییده و گواهی نامه هم ندارند ولی سیستمشان را منظم و شفاف بار آورده اند . این گروه هم کم اند اما کار کردن در این جور شرکت ها لذت بخش و  ساده است.

دسته چهارم که الهی قربانشان بروم  مشمول هیچ چیزی نمیشوند. حیات شان عاقبت یزید است. یعنی نه سیستم دارند نه گواهی و نه تاییده خاصی. در این شرکت ها واژه "حالا امروز رو بگذرانیم "زیاد میشنوی. از دم درشان هم رد نشویید چون  اگر تیری ، میخی چیزی سقوط کند توی ملاجتان  خرج دوا دکترتان هم پای خودتان است.

مثل ما هم شده ملغمه ای از همه این شرکت ها مدیر گمان میبرد آن دسته اولیم،رئوسا فکر می کنند دسته دومیم، سرپرستان دنبال اجرا، دسته سوم اند ولی سازمان از بیرون شبیه ،سازمان های دسته چهارم به نظر می آید.

این شده است  که وقتی از پرسنل می پرسی ایزو چیز خوبی است  میگویند معلومه که چرته فقط خون ما را توی شیشه میکنید و وقتی از بیرون سازمان میپرسی بنظرت این  گواهی کیفی که  اسم و رسمش روی مندرجات محصول آمده برای چیست ، خیلی محتمل است  طرف به شما بگوید برای قشنگی، قشنگم.

یعنی حکایت ادمها در مواجه با برون داد: حکایت آن مرد عامی است که پرسیدند نظرت درباره ی یزید چیست و گفت خب یک چیزهایی میگویند ولی اگر الان نبود نه م  چند روز تعطیل بودیم نه این همه غذای مفتی پخش میکردن . پس نتیجه میگیریم یزدید ادم خوبی است چون اگر نبود این بساط محرم هم نبود.

و خب بی جانب داری فر کنی انهم حرفی است دیگر.

امیدوارم ممیزی هم زودتر شرش را  بکند و مثل ادمیزاد هر سال در وقت و موسم معین خود بیایید و برود.




۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
hamid vasheghani

در نیمه های شب

شاعران ، چه بر سپیدی کاغذ نوشته اند

که سرمه دان سراغ حنجره را می گیرد؟


شهیار قنبری

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
hamid vasheghani