حمیدوو برگ بیدوو

یادداشت های یک دیوانه بعد چهارم

۶ مطلب در اسفند ۱۳۸۵ ثبت شده است

Unknown

می دانی

شادی مایع است محدود ناشدنی است

اما بر دل من چیزی دیگر نشسته است.مثل دوستی که جامد است

و ماندنی.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
hamid vasheghani

بخاری

پیرمرد افتاده بود کنار خیابان در حالی که خودش را توی کارتنی مچاله کرده بود از سرما یخ زده بود روی کارتن با خط درشتی نوشته بودند:گرم گرم با بخاری گاز سوز...

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
hamid vasheghani

یادگاری

عکس قشنگی شده بود.گفت:"قابش کن .بزن به دیوار تا هر وقت بهش نگاه کردیم یاد خاطره های خوش بیافتیم. عکس و انداختم لای خرت و پرت های دیگر. دیروز بهم خبر دادند توی یک تصادف کشته شده. عکس را پیدا کردم.دادم قاب بگیرند. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
hamid vasheghani

پله

جمعیت دورش جمع شده بودند.آمبولانس هم آمده بود. کلی سکه و پول خرد دور و برش ریخته بودند.همانطورافتاده بود روی پله ها و از گرسنگی مرده بود. روی شیشه مغازه پشت سرش لامپ های نئون روشن و خاموش می شدند."رستوان بزرگ ... 
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
hamid vasheghani

سمبوسه

حتمی تا حالا سمبوسه خوردی.یا لااقل توی واینجا و اونجا دیدی.نون های مثلثی شکلی که توش بسته به سلیقه درست کننده و منطقه جغرافیایی  چیزهای مختلفی هست.هدفم از این حرفها اب انداختن دهان و قاروقور انداختن شکمتون نبود میخواستم درباره ی داستانک باهاتون صحبت کنم.داستانک ها یک گونه ای از داستان کوتاه هستند که خیلی کوتاه تر از داستان کوتاهند و فقط یک تصویر یا حس را در مخاطب به وجود میارن.البته بعضی ها برای آن تعریف ها و قوانین خاصی هم قائلند .مثلا اینکه باید ۵۰ تا ۵۰۰ کلمه باشندو ... اما فعلا کاری با ان نداریم .برای من داستانک ها شبیه همان سمبوسه هایی است که گفتم یک غذای کوچولوی مختصر که برای مدتی جوابگوی نیاز ماست.حالا این نیاز چه نیاز به غذا باشد چه نیاز به یک اندیشه و نظر.چندتا از داستانک هایی که دوستانمان برایمان فرستاده اند را اینجا میاورم امیدوارم مورد قبولتان باشد.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
hamid vasheghani