حمیدوو برگ بیدوو

یادداشت های یک دیوانه بعد چهارم

۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

سیرابی ات را بخورم

الف)دنده چپ


مواقعی هست که چیزی به دست نمی آورم اما خوشحالم.

خوشحالم از اینکه چیزی هم از دست نمیدهم. خوشحالم که هستم و می بینم و هستم و نفس می کشم به همین سادگی. خوشحالم چون که خاطره روزهای بد گذشته ، فکر روزهای پرتنش و با ترس و لرز از سرم گذشته فکر اینکه باز دوباره به چه شکلی میخواهم مسخره شوم. میخواهم لبختدکجکی تحویل بگیرم و دائم توی گوشم فریاد بزنند که هی  ..عمو .تو خیلی خوشبختی ها  ..داری از زندگیت لذت میبری.حواست هست.

روزهایی که میدان رسالت  و چهار راه ولیعصر از یک پیاده روی جذاب به بمبئی دهه 70 میلادی تبدیل شد از شر دستفروش ها و کوپن فروش ها و اراذلی که خواستگاهشان همین جمع های بی سروته و کاذب است.

روزهایی که  آمار ها به جای ایجاد تصمیم، اعتماد را از بین برد و دم خروس و قسم حضرت عباس مث  سر زبانها بود. روزهایی که برای همه هم بد نبود. و آبها  گل آلود بودند.



ب) و امابعد


حالا این روزها توی گشت و گذار های گاه و بی گاه به یک آمار رسیدم از واردات برخی اقلام خوراکی در دوره هشت ساله دولت فرازنگی(دولت جیگر) ارائه شده. که نشان میدهد پول نفت  130 دلاری صرف واردات سیرابی شده بوده. واقعا  ســـــــــــــــــــــــیـرابـــــــــــــــــــــــی یعنی واقعا کارد بخوره تو اون سیرابی هاتون.

تا  آنجا که مطلع شدم این میزان از روده و شکمبه برای مصارف دیگری هم استفاده نشده  و طرفا به جهت خوراکی وارد کشور شده است. همه اقلام مثل گوشت و مرغ و شیر و خر را هم بپذیریم این سیرابی هیچ رقمه توی کتم نمیرود.

یعنی شما تعداد سیرابی هایی که میخورید از تعداد گوسفندهایی که ذبح میکنید بیشتره؟ واقعا سیرابی اینقدر لذیذه؟ به خدا من خودم یه زمانی بعد از کار با همکارها میرفتیم سرویس را مجبور میکریدم تا خیابان پرستار برود سر نبش یه کوچه تنگ و باریک یک مغازه می نشستیم سیرابی و جگر سفید مخلوط و سرکه سیب میخوریدم. پشت بندش سون آپ و آروغ بندری هم میزدیم. به جان خودم . به جان خودت حال  مبسوطی میداد. ولی حاضرم قسم بخورم اینقدری نبوده که دولت را تحت فشار بگذارد که برود سیرابی وارد کند. پول نفت را بدهد و یک حجم  بی شکل بد بو وارد کند. یعین اگر هم فشاری بوده  اولویت اول خرید دارو برای بیماران هموفیلی و سرطانی و خرید هواپیما برای ناوگان  فرسوده هوایی و الخ بوده  نه سیرابی. 

آمار گلابی هندی، نخود رسمی و گریپ فروت هم  قابل تامل اند. این یک قلم را تا جایی که یادمه سه سالی هست نخورده ام.آخرین بار هم فکر کنم یک نصفه گلابی بیشتر نخورده ام. طی بررسی های میدانی هم دیدم اساسا  جامعه گلابی خوری نیستیم و فقط برای مصارف عیادت بیماری که دوستش نداریم میرویم  بغالی و می گوییم کمپوت گلابی گندیده ندارید؟

یا  شاید به حسابی گلابی و نخود و گریپ فروت مجاز از موارد دیگری است . که اینجا آورده شده است . آخر مگر ممکن است جماعت ایرانی 44889 تن  نخود وارداتی مصرف کرده باشند؟ فقط این مقدار وارداتی؟ پس نخودهای خودمان چی.از نخود های ولایت و دشت فراهان بگذریم . نخود همدان و اصفهان و یزد و سمنان هم فاکتور بگیریم مگر میشود اصلاف 44889 تن نخود آنوقت اگر هر واحد از نخود که جز حبوبات نفاخ است  حجمی در حدود 5 برابر خود گاز در معده متصاعد کند به عبارتی 224445 تن گاز معده به واسطه مصرف این محصول ایجاد شده . خب  حالا بیایید بگردید دنبال دلایل  گرمایش زمین. بروید هی پشت سر هم  کنوانسیون و جلسه و گردهمایی بگذارید که لایه اوزون  دارد سوراخ میشود. همین میشود دیگر آن نماینده مجلس سابق که میشوند، چون میداند قضیه  چیست میگوید هرکس لایه اوزون را  پاره کرده خودش برود بدوزد. به نوعی مبین این قضیه است  هرکی گوزیده  پا ی کارش بیاستد.بعد من و شما  به موضوع خرده میگیرم . که آقا لایه اوزن چونان هست و چنین است. 

گذشته از این موضوع این حجم از گاز قطعا از هر مجاری و رگولاتوری عبور کند به واسطه تقلیل در فشار و پدیده  ورتکس صدایی ایجاد میکند. حالا  224445000 هزار لیتر گاز خودتان  حساب کنید چه  محشر کبرایی راه میاندازد. حالا هی شهرداری بیایید اشیه بزرگراه ها را  دیوار صوتی و گیاهی و طبیعی و مصنوعی و خار دارد بسازد . مگر جواب میدهد. نه برادر تو که مفتخری در دانشگاه  ماتحت مهندسی را  شکافتی بگو ، جواب میدهد؟

در خصوص مجاز بودن  این موضوعات  صحبت  کنیم فکر میکنم بهتر باشد. مثلا بگوییم مجاز از گلابی هندی خانم های وارداتی جهت انجام آن دسته از امور خیلی بد و زشتن. و چون  سولاریم رفته و کفل  درشتی دارند اسمشان را  گذاشته اند گلابی هندی.

منظور از نخود هم که کاملا مشخص است. هرکس یکبار خرابه های  دهه شصت و هفتاد تهران را  زیارت کرده باشد یا  توی پارتی های دهه نود شرکت کرده باشد میتواند بگوید نخود مجاز و واحد شمارش چیست؟

حالا  حتی  سنتوری کپی شده با  کیفیت روی پرده مهرجویی را هم ندیده باشد میفهمد.

گریپ فروت را هم من تا یادمه به  یک بخش از بدن خانم ها  میگفتند. و همه  هم کلاسی های  دیلاق دبیرستانی مان دوست داشتند کریپ فروت گنده تری گیرشان بیایید.

حالا اینکه  چطور این  قلم دارد وارد کشور میشود. و نحوه استعمال اش چطور است  باشد جز اسرار مگو همان دولت مفخم و معزز.

باشد که رستگار شویم و سیرابی کم تر بخوریم و آدم باشیم.


 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
hamid vasheghani

ایستادگی

باید استاد و فرودآمد برآستان دری که کومه ندازد.

چرا  که اگر به 

این روزهای کار  آبستن بیشمار جلسه بی سر وته است. آدمهایی که می آیند و میروند و فکر نمیکنند چه میکنند؟؟؟ دیشب تئاتر دیدم. تئاتر "قلعه انسانات" یک جایی وسط تئاتر بازیگر ایتالیایی داشت میگفت باید گاهی رفت و از بالاتر نگاه کرد. از بالا آدمها مثل چوب کبریت میشوند و دست شدنشان  داخل قوطی یا پخش و پلا بودنشان  کاملا به چشم میاد. اونجاست که آدم گاهی به خیلی چیزها می رسه.حکایت این روزهای ما هم دقیقا  همین مسئله است. آدمهایی میآیند و میروند و فکر نمیکنند چه کار میکنند. فکر نمیکنند چه تغییری بر روی محیط و آدمهای اطرافشان میگذارند. چقدر ریز الگو میسازند چقدر باور ها را  دستخوش تغییر قرار میدهند.

 نوجوانی ام با تقید شروع شده بود. تقلید از آدمهایی که  برای آن سال و آن سن بزرگ و خواستنی بودند. میخواستم عین آنها شوم. مثل آنها لباس بپوشم و حرف بزنم و بنویسم. میخواستم همانطور رفتار کنم و تغییر کنم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
hamid vasheghani

کله خر

توی تولد خاله ام ، در سال  1963

اون و دوستاش ضد یخ خوردند 

چهارده تا نوجوون سرخپوست  اون شب مردند

خاله ام جون سالم به در برد، اما خیلی زود کور شد

گرچه اون قهرمان نقابدار *نشد

اما با حواس دیگرش من رو تشخیص میده

اصلا هم مهم نیست چه مدتی غیبم بزنه

همین که  بی سر و صدا  پشت درش بایستم 

اون درب و باز میکنه و اسم منو صدا  میزنه



*اشاره به  قهرمان مجموعه نقاب دار قهمران است  که نابینا بود.



sherman-alexie



شرمن الکسی

دومین تجربه ترجمه شعره دیگه، زیر سبیل و اینا



۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
hamid vasheghani

خرمایه گی

وقتی سرخ پوست ها میخوان 

بابت شعرها و داستاها و فیلم هام ازم تشکر کنن

بیشتر بهم پتوی پندلتون هدیه  میدن

فک کنم یه بیست و پنج تایی ازش داشته باشم

 یه ده ، دوازده تاشو کار زدم

واسه کسی که میون  سرخپوستها  بزرگ شده

این چیزا خیلی عجیب و غریب نیست.

جالب تر اینکه من هیچوقت پتویی رو بدون کثیف و بدون روکش ندیدم

چون که مادرم فکر میکرد پتوها، هدیه ای از جانب خداوند.




shermanalexie

شرمن الکسی

اگر ترجمه اش  دست و پا شکسته است بر من ببخشایید ، تازه کارم دیگه

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
hamid vasheghani