یادداشت های یک دیوانه بعد چهارم

۳ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

Jhon Speraw

از سال  قبل و آن بازی به یاد ماندنی می شناسمش. خونسرد و با دقت کنار زمین می ایستاد و خیره به زمین می ماند.اعتماد عجیبی به شاگردانش داشت و دیده بودم در هر وقت استراحت با یکی از شاگردانش صحبت میکند. تیمش را خوب می شناسد و می دانم روی شخصیت و ارتباط با هر بازیکن اش وقت  گذاشته. از نحوه بازی و تعویض هایش کاملا مشخص است. اینکه پاسُر تیمش را اینقدر خوب میشناسد و باهاش تعامل دارد و مینشید کنارش و بهش یاد میدهد چطور حمله های تیمش را برنامه ریزی کند. با  مدافع عقب زمین و مهاجم های سرعتی زن و قدرتی زن زمینش هم همینطور.

باز یهای امسال  و همگروهی با آمریکا بهانه ای شد که دوباره ببینمش. جان اسپرا متواد 1977 است و دانمش آموخته میکروبیولوژی دانشگاه UCLA کماکان  به مربیگری در دانشگاه  محل تحصیلش ادامه داده و خیلی خوب بلد است استعداد و توانایی بازیکانانش را  به رخ دیگران  بکشد.تیمی به شدت یک دست و تکنیکی دارد و به همه خوب فهمانده از آن ادابازیها و بچه بازی ها بعد هر امتیاز در نیاورند. یاد داده خوب بازی کنند و سر به زیر باشند و خویشتن دار. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
hamid vasheghani

Fuck You

توی همین پیاده روی های بی محابا و طولانی فکرش به ذهنم رسید. قبلترش دفترچه سرخ را هم از  غرفه داستان  همشهری گرفته بودم و پر میکردم این هم بهانه شد تا بنویسم. تمام فیلم هایی را که دیده ام و ازشان خوشم آمده بنویسم. آن  تکه های شاخ اش را  آن تجلی ها و فکرهای ناب اش را ثبت  کنم. از اول سال  13 فیلم دیده ام و اگر بخواهم ثبت کنم مجموعه خوبی از کار در خواهد آمدش .

این فیلم هم احسان بهم توصیه  کرد."ساعت بیست و پنجم "را دیدم چون  میخواستم فیلم هایی که ادوارد نورتن درش بازی کرده  باشم.اماساخت و پرداخت فیلم آنقدر خوب بود که  به شدت درگیرم  کرد مانتوگمری جوان فروشنده مواد بوده که میخواهد از این کار دست  بکشد که گیر می افتد و به  هفت سال  حبس محکوم میشود. یک جایی وقتی روز قبل از معرفی اش به زندان برای اجرا حکم می رود از پدرش که رستوران دار پیر و زحمت کشی است  خداحافظی کند توی دستشویی  درست یک گوشه از آیینه چیزی می بیند که بدجور تکانش میدهد.و بعدآن  منولوگ شاهکار را  حواله خود تو آیینه اش میکند. توی تمام قیلم حس کردم  این  تکه چیزی بود که  نویسنده خیلی سعی داشت  بنویسد. انگاری قلمبه توی گلویش مانده بود و باید مینوشت. انگار اصلا اول این تکه آمده و توی ذهنش و نوشته و بعد آمده  برای ماندگار یاش فیلمنامه ای برایش نوشته است. اگر نمی نوشت  انگار که  چیزی از فیلم نامه اش ناقص است. 

25th hour-001

(Monty walks into the bathroom. He looks in the mirror. In the bottom corner, someone's written FuckYou!)                                                                                                                               
Monty: Yeah, fuck you, too.
Monty's Reflection: Fuck me? Fuck you! Fuck you and this whole city and everyone in it.
Fuck the panhandlers, grubbing for money, and smiling at me behind my back.
Fuck squeegee men dirtying up the clean windshield of my car. Get a fucking job!
Fuck the Sikhs and the Pakistanis bombing down the avenues in decrepit cabs, curry steaming out their pores and stinking up my day. Terrorists in fucking training. Slow the fuck down!
Fuck the Chelsea boys with their waxed chests and pumped up biceps. Going down on each other in my parks and on my piers, jingling their dicks on my Channel 35.
Fuck the Korean grocers with their pyramids of overpriced fruit and their tulips and roses wrapped in plastic. Ten years in the country, still no speaky English?
Fuck the Russians in Brighton Beach. Mobster thugs sitting in cafés, sipping tea in little glasses, sugar cubes between their teeth. Wheelin' and dealin' and schemin'. Go back where you fucking came from!
Fuck the black-hatted Chassidim, strolling up and down 47th street in their dirty gabardine with their dandruff. Selling South African apartheid diamonds!
Fuck the Wall Street brokers. Self-styled masters of the universe. Michael Douglas, Gordon Gecko wannabe mother fuckers, figuring out new ways to rob hard working people blind. Send those Enron assholes to jail for fucking life! You think Bush and Cheney didn't know about that shit? Give me a fucking break! Tyco! Imclone! Adelphia! Worldcom!
Fuck the Puerto Ricans. 20 to a car, swelling up the welfare rolls, worst fuckin' parade in the city. And don't even get me started on the Dom-in-i-cans, because they make the Puerto Ricans look good.
Fuck the Bensonhurst Italians with their pomaded hair, their nylon warm-up suits, and their St. Anthony medallions. Swinging their, Jason Giambi, Louisville slugger, baseball bats, trying to audition for the Sopranos.
Fuck the Upper East Side wives with their Hermés scarves and their fifty-dollar Balducci artichokes. Overfed faces getting pulled and lifted and stretched, all taut and shiny. You're not fooling anybody, sweetheart!
Fuck the uptown brothers. They never pass the ball, they don't want to play defense, they take fives steps on every lay-up to the hoop. And then they want to turn around and blame everything on the white man. Slavery ended one hundred and thirty seven years ago. Move the fuck on!
Fuck the corrupt cops with their anus violating plungers and their 41 shots, standing behind a blue wall of silence. You betray our trust!
Fuck the priests who put their hands down some innocent child's pants. Fuck the church that protects them, delivering us into evil. And while you're at it, fuck JC! He got off easy! A day on the cross, a weekend in hell, and all the hallelujahs of the legioned angels for eternity! Try seven years in fuckin Otisville, Jay!
Fuck Osama bin Laden, al-Qaeda, and backward-ass, cave-dwelling, fundamentalist assholes everywhere. On the names of innocent thousands murdered, I pray you spend the rest of eternity with your seventy-two whores roasting in a jet-fueled fire in hell. You towel headed camel jockeys can kiss my royal, Irish ass!
Fuck Jacob Elinski, whining malcontent.
Fuck Francis Xavier Slaughtery, my best friend, judging me while he stares at my girlfriend's ass.
Fuck Naturel Rivera. I gave her my trust and she stabbed me in the back. Sold me up the river. Fucking bitch.
Fuck my father with his endless grief, standing behind that bar. Sipping on club soda, selling whiskey to firemen and cheering the Bronx Bombers.
Fuck this whole city and everyone in it. From the row houses of Astoria to the penthouses on Park Avenue. From the projects in the Bronx to the lofts in Soho. From the tenements in Alphabet City to the brownstones in Park slope to the split levels in Staten Island. Let an earthquake crumble it. Let the fires rage. Let it burn to fuckin ash then let the waters rise and submerge this whole, rat-infested place.
Monty: No. No, fuck you, Montgomery Brogan. You had it all and then you threw it away, you dumb fuck!

(He takes a breath and tries to rub away the words.)

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
hamid vasheghani

رفتن و رفتن و رفتن

نُه سال پیش بود که خسته از یاهو 360 آنروزها که عشرتکده ای شده بود برای جماعت طالب دیده شدن بیرون زدم. توی سایت فنی نشسته بودم  صفحه را تغییر رمز دادم، با چشمان بسته  رمز را  عوض کردم و هیچوقت نخواستم یادم بیایید رمزم چی بود.

هفت سال پیش دلزده از پرشین بلاگ پر طرفدار آن روزها بیرون زدم. مجبور به بیرون زدن شدم. دامنه  com. پرشین بلاگ را یک هکر عراقی ترکانده بود و پرشین بلاگ بعد زا چند روز وقفه  کار خودش را با  ir. شروع  کرده بود و من  حس بدی به آن اتفاقو آن  کار داشتم  و این شد که بیرون زدم و آمدم بلاگفا. بلاگفا جوان برازنده و سبُک و صاحب نام آن روزها  بود که بی رقیب شد. توی تمام این هفت سال تعداد پست هایم به  پانصد هم نرسید اما آنچه نوشته بودم بعضا نوشته ای پررنگی بودن از حال و احوال روزهایم آنقدر که آخر هر سال همان ساعات و روزها که معلوم نیست جز کدام سال است  می رفتم و به سال های قبلم نگاهی می انداختم و گاهی خنده ام می گرفت و گاهی غصه می آمد سراغم.

یک ماه پیش بلاگفا هم به هم ریخت. چند روزی به روی خودم نیاوردم. با  خودم  گفتم  موردی ندارد چند روزی تحمل می کنم بر میگردد. روز به هفته و هفته به ماه کشید و نشد. بلاگفا به  چند پیام  عذر خواهی و طلب شکیبایی بسنده کرد و ندانست اعتمادی که  پیش کاربران بیشمارش داشت  مهمترین سرمایه اش هست. ندانست  و این شد که با بی احترامی  نوشت  ممکن است کل گذشته بلاگی تان به باد فنا  رود و این شد که دوباره کوچیدن را  بر قرار ترجیح دادم.

اینبار واقعا نمیدانستم کجا . از سرویس های بی معرفت  وطنی به ستوه آمده بودم. دوست داشتم با سرویس بلاگ گوگل بنویسم . حتی دستی به بلاگ قدیمی Blogspot کشیدم. اما  واقعیتش هر مدل که فکر کردم  دیدم برای  یک نفر که  پستهایش اینقدر شخصی و درونی و ایرانی و فارسی است  بلاگ اسپات  ، وردپرس یا هر سرویس دهنده خارجی هر قدر هم قوی و با اطمینان ، خواننده کمی دارد.  خواهی نخواهی این  سرویس ها  فیلتر شده اند و حرف زور است  بخواهی خواننده  رمیده از هرچیزی و هر کس بیایید فیلتر شکن استفاده کند.

این شد که  به  پیشنهاد قدیمی پیمان و احسان و نیلوفر گوش دادم و آمدم اینجا.

دوست ندارم  باز هم  بی معرفتی  ببینم. هر چند گویا  اجتناب پذیر است. اما این را  میدانم که اینجا  و من  هردو اهل رفتینیم. حالا  چه با  جنایات ،چه سمبوسه چه حمیدوو و هرچیز دیگری.

۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰