حمیدوو برگ بیدوو

یادداشت های یک دیوانه بعد چهارم

۶ مطلب در شهریور ۱۳۸۸ ثبت شده است

آسیب شناسی عملی حوادث پس از مصرف روغن کرچک

شما به چند دلیل روغن مجبورید که این زهر ماری رو مصرف کنید: 1-شب است و شما فردا فردا صبح می خواهید بروید از معده و روده(سیرابی و شیردان مبارک) عکس بگیرید. 2-شما ایضا خدایی نکرده دچار پبوثت شدید شده اید و برگ کاهو و کلم پیچ و روغن زیتون هم چاره ساز نشده.و به پیشنهاد همسایه خاله بلیقیس اینا همه مدل لوله باز کن و محلول های باز و اسید و مصرف کردی ولی بی فایده بوده. 3-وقتی دیروز رفتی باغ رفیق بابات و ازگیل فراوان داشته و شما هم رحم و مروت را گذاشتی کنار و فکر کردی ازگیل چون اندازه گیلاسه می تونه در روان سازی معده کمک کنه. 4-وقتی عمیقا دچار یاس فلسفی شدی. بقیه اش رو زدن ساری در هر 4 مدل شما به یک دلیل به این روغن محتاجید اما گمان بردن به اینکه هر 4 مدل این پبوثت ها یا شبه یبوست ها از یک نوعند یقینا اشتباه اندر اشتباه است.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
hamid vasheghani

روزی که خدا همه دو هفته از همراهی تیمش محروم شد.

یک دوستی میگفت من هر وقت تلویزیون دولتی ایران را نگاه میکنم محتاج به دستشویی میشوم.میگفت مجری های تکراری رسانه مثلا ملی حکم ملعین قوی(چیزی شبیه روغن کرچک)را داردند.همان زمان لبخندی به این طنز ظریفانه دوستم زدم و ازش گذشتم امشب دوباره دست بر قضا 10 دقیقه بعد از افطار چشمم به تلویزیون افتاد. رئیس کمیته انظباطی فدراسیون فوتبال را توی برنامه ای به اسم این شب ها و با مجری زیادی محافظه کار و مبادی آداباش دیدم.مجری در سکوت بود و شریفی از آنجا که مانند گذشته دنبال میکروفن و دوربین برای عرض اندام می گشت رشته سخن را توی دست داشت.درست در شب شهادت بزرگ ترین مرد شیعان داشت در باره حضرت علی صحبت میکرد.برایم جالب بود شخصی که به راحتی برای تامین بودجه فدراسیون و نهاد مطبوعش جریمه های خودسر و بنی اسرائیلی از اهالی فوتبال میگیرد.داشت در مورد عدالت علی سخن به زبان می آورد.در مورد بزرگواریش شخصی که حنیف عمران زاده .خداد عزیزی علی کریمی و خیلی های دیگر حتی پیرمرد سفیدی مثل سهراب بوقی که سالهاست بوقچی و رونق بخش سکو های استقلالی هاست را از زیر تیغ قصاوت خودش گذرانده.فکر میکنم این عین تضاد در ارزش هاست خود خودشه.گیج کننده است خیال کن که بخواهی در مورد بزرگ مردی قضاوت کنی حرف های کی را باید باور کنی به حرف کی دل ببندی؟شریفی و امثالهم؟یا دلت و انچه می بینی؟ فکر میکنم ارزش هامان به باد رفته بد جوری به باد رفته .شاید هم به باد رفته بوده و ما خبر نداشتیم.بیخیال ماجرا شوید.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
hamid vasheghani

رساله دل نگشا یا آموزش گام به گام کفتار شدن.........

نمی دانم تو این وانفسای بزن و بهادر کدام خیر ندیده ای این سامانه های انتخاب واحد اینترنتی را راه انتخات. نفس عمل خیلی هم خوب و قشنگه اینکه دانشجو ها بدون اینکه بخواهند حضوری خره کش بشن پیش مسئول رشته و بعد مدیر گروه هزاران هزار معاون و مسئول دیگر بنشینند پای نت با سرعت و با فشردن چند تا دگمه انتخاب واحدشون را بکنن.یعنی کلیت واقعا لوکس و مدرنی داره.اما به محض اینکه نزدیکش می شی بو گندش بالا می زنه. اول اینکه سرعت خطوط بی نهاین پایینه ه اگر اون را شرط طبیعی به حساب بیاریم مشکل بعدی از جانب دانشگاههاست که باید مبلغی را ماهانه بابت سرورهای با پهنای باند مناسب بسلفند که بهشان حال نمیده می خواهند 120درصد سود کنند.سوم مشکل ارائه درست درس ها و کلاس هاست.طبیعی است که توی هر دانشگاهی استادیدی هستند که به لفظ هلو ..گلابی .الو .شفتالو.. ..بنز و .... شهرت دارند. این اساتید بالانس طبیعی انتخاب واحد و بهم می زنند و مشکل خط ترافیکی واسه خطوط پیش میارن.یعنی دانشجو دائم در مدت زمان مقرر سر میزنه که نکنه استاد ...جیگر خالی شده باشه به من نرسه.البته این روش خداپسندانه اش است. روش دیگری هم که ذیلا بهش اشاره میکنیم هست معروف به روش کفتارپسند که شما با user , passwordدوست جون جونیتون وارد می شوید.بعد درس یکه اون با استاد های فوق الذکر برداشته را حذف میکنید و خودتان مجدد این بار برای خودتان ان درس را سر حوصله و در فراغ بال اخذ مینمایید. روش گور بابای خنجر از پست هم هست که شما می رید توی امور مالی با جعل سند و خالی بندی می گید پسردخترخاله خانم فلانی هستید و یک پرینت حاوی اطلاعات فردی میگیرید.(این بند نیاز به پشتوانه های مالی قوی تری دارد.متوجه که هستید)بعد می روید و نامردی و شرم و حیا آبرو را می زارید کنار تمام 17 و 18 واحد خانم را حذف میکنید.هرچی خودتان خواستید بر می دارید بقیه را هم مثال طراران & رابین هود یا دست کم حاتم طاعی برای دوستان دیگر ارئه میکنید و به زندگی لبخند می زنید. kنوع آخر شقاوت و ستم و نامردی اینکه که یکی از شما می خواد پشت سیستم بشینید تا خودش به چک چانه زدن پیرامون نیاز به این درس یا خالی بستن به مدیر گروه در این وضعیت بغرنج و دلپذیر شما راحت در حالی که سوت بلبلی می زنید واحدهای اخذ شده با مصیبت و خون دل فرد مذکور را قلع و قم می کنید.به راحتی اخذ و حذف و برایش 6تا کاآموزی و سه تا پروژه بر می دارید و آخر سر مثل بچه های سر راهی سیستم را رها می کنید و فلنگ را می بندید.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
hamid vasheghani

چشم رضا و مرحمت............

چشم رضا و مرحمت بر همه باز میکنی        چون که به بخت ما رسد این همه ناز میکنی دیشب جنازه بودم.جناره ام بعد افطار رسید خونه.یه چیزی خوردم چندتا کانال بالا و پایین کردم و بعدش بیهوش بودم.دقیق می دانم که مادرم چه زوری زده تا سحر بیدارم کنه.امروز هم کار برای انجام داشتم .تنها تفوت این بود که امروز قبل از فطار رسیدم.تا افطار ولو بودم.حالا باز خون توی رگ هایم دویده.خوستم بگم روزه گرفتن با همه مصیبت هاش لذت عجیبی داره.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
hamid vasheghani

ما دو نفر بودیم

ما دو نفر بودیم من و اصغر.هردومون تو اون وانفسای بگیر بگیر ویدیو     ماهواره داشتیم .بابای اصغر نقاش بود.نه ونگوگ نه نقاش ساختمونی بود.من هم دست آخر نفهمیدم بابام چیکاره بود.مادرم با ماهواره مخالف بود.توی خانواده مذهبی بزرگ شده بود. تو دست و بالاش نبود.بعد یک سال که ماهواره آنالوگ نگاه میکردیم. و موج این تهاجم فرهنگی را تا مدرسه با خودمان کشانده بودیم.من ابراهیم تاتلیس شده بودم و اصغر سیبل کان .آی می خوندیم که نگو.اصغر غیر ترکی سرود های انقلابی و ذکر و دعا هم سر صف می خوند.اما کار من فقط همین تاتلیس بود و البته به خاطر استعدادم گاهی شعار هفته هم می خوندم(فقط چون کسی رو پیدا نمی کردن درست بخونه).الان که فکر میکنم می بینم اون موقع هم دیدگاهم کلا با اصغر زمین تا آسمون فرق می کرد.اصغر هر سه شنبه سر ساعت 6 صبح می رفت زیارت عاشورا بعد ساعت 8 سر کلاس حرفه و فن ترکی می خوند.سمبل متحرک ریا و تذویر بود این بشر.البته تا اون زمان که من آدم ها رو خیلی نمی شناختم.بعد ها فهمیدم آدم های شبیه اصغر زیادند. همون موقع هم به اعتقادم پای بند بودم واسه تشویقی وی دفترچه انظباط یا صبحانه شیرکاکائو و کلوچه زیارت عاشورا یا نمازخانه نمی رفتم.هنوز هم فکر میکنم این یک دنده بودنم و کنار نذاشتم.هنوز هم با آدم های ریا کار مشکل دارم و توی این شرایط حالم از خیلی چیزها داره به هم میخوره. توی شرایطی که دروغ گفتن های علنی و رسمی از دهان خیلی از دولتی ها باب شده.لبخند زدن در عین ریا کاری و خفت.کنار گذاشتن هرچی که غیر از مرام خودشان است و ... دوست خوبم از من نخواه که با این شرایط کنار بیام چون نطفه من با مخالفت با این قضیه بسته شده.من خیلی چیزها رو نمی تونم تحمل کنم.جاوید ازم نخواه کاری بنویسم که فقط بلبل ها توش خوب آواز می خونن.واقعیاتی هست که از همان اول فقط زبان شیرین طنز می تونست تلخی زهرماریونو لطیف تر کنه.پس بذار من همونی باشم که هستم.هرچند که دیده نشم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
hamid vasheghani