حمیدوو برگ بیدوو

یادداشت های یک دیوانه بعد چهارم

۳ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

tour de france

شیفته داستانهای نیکولا و همکاری سامپه و گوسینی شده بودم. خصوصا  اینکه سروش کتاب را  با قیمت ناچیزی چاپ کرده و هنوز میفروشد. طوری که اگر بهم بگویند یک کتاب معرفی کن که خلاقانه باشد،مناسب بچه ها باشد، جذاب باشد و  قیمتش هم مناسب باشد، همین ماجراهای نیکولا را پیشنهاد میکنم. توی آن سری کتابها یک قصه در مورد دوچرخه سواری بود و رویای قهرمانی در تور فرانسه. بعدها  جایی خواندم از هر سه کودک  فرانسوی یکنفرشان رویای قهرمانی در تور فرانسه دارد. به اندازه ای قدر و قیمت و اعتبار مسابقاتش زیاد است که قهرمانان این مسابقات از قهرمانان المپیک در رشته دوچرخه سواری مطرح تر و شناخته شده تر اند.

حلا همینطور اتفاقی متوجه شدم که تور فرانسه امسال از شبکه ورزش به شکل مستقیم پخش میشود. حرکت زیبا و شایسته تقدیری بود مانند مسابقات فرمول یک که پخش آن شروع شده و آنهم زیباست. اما تور فرانسه غیر از جذابیت مسابقاتش از حیث آشنایی با مناطق مختلف فرانسه و مناظر بکر و تصویر برداری عالی فرانسوی ها بنظرم بسیار جذاب تر است. دو چرخه سوارهای  قدرتمند که  روزها و ساعت ها، مسیرهای طولانی را با دوچرخه های خوب در یکی از زیباترین و خوش آب و هوا ترین  کشور جهان رکاب میزنند.
اینها را که دیدم با خودم قرار گذشتم که هرچند قهرمان شدن و یا دوچرخه سوار حرفه ای شدن به نوعی دیگر از سن و سالم گذشته اما به احترام آن رویای دوچرخه زرشکی نوجوانی یک بار ،یک سال برای تماشای مسابقات بروم. قولم را توی تصمیماتم نوشتم . همراهی با دوچرخه سواران شهر به شهر و روستا به روستا سه هفته وقت نیاز دارد. یک ون اجاره ای هزینه اقامت و جای خواب را حل میکند و مثل همیشه یک همسفر خوب که خودش در کودکی سر زانوهایش ، زخم زمین خوردن از دوچرخه را  درک کرده باشد و به حریم همسفرش احترام بگذارد همین.


آنوقت شاید به همان اندازه به نوجوانی و لذتی که از خواندن  ماجراهای نیکولا داشتم  احترام گذاشته باشم.


۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
hamid vasheghani

چه میکند به تو دوزخ؟که خود بهشت برینی

ازقدما خیلی نمیدانم اما در شعرای معاصر "شهریار" درد عشق کشیده است. خودویرانگر و شوریده . جوری که درس و دکتر شدن را رها کرده بود و در حسرت عشقش مانده بود. اینکه چقدر دیدگاهش برای رسیدن به عشقش فعال بوده یا منفعلانه را کاری ندارم . اینکه اینقدر سخت و آرمانگرایانه به سمت و سوی محبوبش رفته هدف صحبت من است. یعنی با اینکه میدانسته طرف مزدوج شده و درگیر  آداب و احوال زناشویی است باز نتوانسته توی ذهنش دل بکند.



دل کند یا نکندن از همان بحث هاست که وقتی دو طرفش انسان باشند ابعاد پیچیده ای پیدا میکند.

خودم معیار دقیق و درستی از این اتفاق ندارم اما  میدانم اخلاق گرایی به شدت میتواند به این موضوع کمک کند. یعنی فرض کنیم  شما به فردی علاقه داری و  به هر دلیلی پذیرفته نمیشوی ، توی ذهنتان هم نمیتوانید بیخیال موضوع شوید. بعد به تدریج حس فاصله و نسیان اجازه میدهد شخص دیگری وارد کارزار عاطفی شما شود. آنوقت ازآنجا مهمان یا نمی آید یا اینکه یکهو یک عالمه با هم هوار میشوند روی سرت، آن نامبرده قبلی می آید و دوباره ابراز علاقه میکند و شلنگ تخته می اندازد.

اینجاست که شعله های علاقه مثل فتیله به ته رسیده  گرد سوز پت پت میکنند و  دوباره دود میکنند. تقلا میکنند که روشن شوند.

اگر اما اخلاقی به موضوع نگاه کنیم و به تعهد اتفاق و آدم جدیدفکر کنیم. خیلی راحت میتوانیم روی از آن عشق قدیمی  خط بکشیم و بیخیالش شویم.

گمان نمیبرم که این موضوع خیلی درگیر بحث های دیگر مثل سطح تحصیلات یا مذهب و ... باشد. وا دادن فقیر و پولدار ،شیخ و فاحشه نمیشناسد.

نسخه عطاری ما  اخلاق گرایی است. چرا که اخلاق گرا بودن قصه همان لاکپشت آهسته و پیوسته است، یعنی آهسته میرود  ولی بیم نرسیدنش از خرگوش تیز پا به مراتب کمتر است.


عنوان این پست انتخابی بود از شعر شهریار  که به مرحله ای از خواستن و نرسیدن رسیده که به نفرت از محبوبش بلد شده .

متن کامل غزل را اینجا بخوانید.





۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
hamid vasheghani

تفاوت

خب برای  ما ولخرجان جهان سومی که ته ته همه بی مبالاتیمان به یک چاه نفت میرسد شاید درک تصویر نخست وزیر بودن و نشستن روی نیمتکهای چوبی پرچ شده و خوردن یه پاکت کوچک سیب زمینی و مرغ سوخاری حاضری غیر ممکن باشد. از آن نیمکت ها که جا بجای پارک جنگلی های خودمان زیاد داریم. 

دیدن یک وزیر با دوچرخه یا مدیر عامل یک سازمان عریض و طویل که با اسکیت به محل کار خود میرود برای ما در حال توسعه گان بعید و دور است.

این را هم قبول دارم که بخشی از این حرکت فیدبک پوپولیستی است که شاید میخواهد وجوه مختلفی از زندگی ساده این آدمها را  عیان کند اما  هرچه که هست از نخست وزیر کانادا زیاد شنیده و دیده ام. 

نمونه اش همین عکس پایین که نخست وزیران دو کشور بلژیک و  کانادا به همراه همسرانشان پای یک نیکمت چوبی در عین سادگی نشسته اند به گپ زدن و شاید صحبت های مهمی  دارند که روی سرنوشت  تک تک آدم های کشورشان اثر گذار باشد.


نشست دوستانه نخست وزیران بلژیک و کانادا


این سوی جهان نه تنها از این ساده زیستی ها خبری نیست بلکه به خاطر وجه ریاکارانه اتفاقات  اعتماد که به گمانم بزرگترین واژه در هر جمع و جامعه ای است ، از میان رفته است.

دقیقا نمیدانم چه میشود کرد آنچه میدانم این است که این اتفاق دفعتی نیفتاده و به مرور زمان این دیوار که از بن کج بوده تا ثریا  زاویه دار بالا رفته است.

این را هم میدانم اگر هرکسی که اولین بار چنین کرده اگر اندکی کلاه خود و وجدان درونی اش را  به قضاوت کارش می نشاند شاید ما  در بی نهایت این اتفاق وضعمان خیلی فرق میکرد.



 

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
hamid vasheghani