حمیدوو برگ بیدوو

یادداشت های یک دیوانه بعد چهارم

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فیلم» ثبت شده است

شهرام ، لوپ ، قتل و دیگران

سه فیلم از شهرام مکری دیده ام. هر سه فیلم را هم در سینما فرهنگ دیده ام. هر سه هم ردیف یک و دو نشسته بودم. در هر سه داشتم خفه میشدم. هر سه شلوغ بود و پرمخاطب. مخاطبان جوان اکثریت قاطع هر سه فیلم بودند. اما بعد از پایان فیلم سه رفتار متفاوت دیدم. ماهی و گربه تحسین برانگیز بود. تعلیق داشت و حوصله سر نمی برد." اشکان و انگشتر متبرک" مشکلش این بود که در زمان خودش اکران نشد. اما باز هم بازی داشت. خلاقانه بود. "هجوم" اما لا مکان تر بود. مه داشت و مه اش غلیظ بود توی گلو می ماسید .قصه اش لو رفته بود. از وسط های کار پازلش کامل بود. نیازی نبود 30 دقیقه دیگر بنشینی . منتظر شگفتی نبودی ، شگفتی هم اتفاق نیفتاد. با نظم چیده شده بود بازی ها خوب بود . بازی "عبد آبست"  دل انگیز بود حتی. دوربین زیاد لرزش داشت. 



شهرام مکری در لوپ زدن و نشان دادن یک واقعیت به شکل قطره چکانی و از زوایه دیده های مختلف متبحر است. خاطرم هست  ابوالحسن داوودی هم این کار را توی تقاطع و رخ دیوانه  البته در نسخه کم غلطت تری پیاده کرده بود. اما مکری گویا بسیار شیفته این سبک است و کاربلد. دهه هشتاد نقی سلیمانی توی یکی از همان انجمن های داستان خاطره انگیز بهمان گفت فرمالیست بودن چیز بدی نیست به شرطی که کلاسیک را  گذرانده باشی. مثالی هم که همیشه میزد پیکاسو بود. میگفت از پیکاسو طراحی های پرتره و اسکچ های فراوان با مداد موجود است و بعد از همه این کارها و اتمام کلاسیک ها به کوبیسم رسید. 

فکر میکنم هجوم هم بار فرم گرایی اش بر قصه می چربید. هرچند قبول دارم که ما رمان نمیخواندیم ، سینما رفته بودیم و باید به کارگردان حق بدهیم روایت  تصویری خودش را داشته باشد.


با همه این غرولند ها بنظرم شهرام مکری  خط جدید سینماست. کار میکند و  قوی و ضعیف حتما در هر کاری هست.پس اگر فیلمهای دیگرش را هم خواهم دید.امیدوارم یکروز بتوانم خیلی از نقد و معرفی و نمیدانم  تعریف و تمجید خود نمایشنامه و فیلمنامه های خوبی بنویسم.


  

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱
hamid vasheghani

چهارم- احتمال باران اسیدی


جوانی شمس لنگرودی

شمس لنگردوی رفیق گرمابه و گلستان بیژن نجدی و شاعر لحظات خاص و احساسات لطیف روی پرده سینما نه پر فروغ بود نه کم فروغ ، بنظرم راضی کننده بود. دقیقا تنهایی و همه معیارهای یک مرد مرتب مجرد میانسال را داشت و رعایت میکرد. یک بازنشسته شرکت دخانیات ساکن فومن که در آستانه شصت سالگی مجرد است و برای پیدا کردن رفیق سی ساله اش راهی تهران بی سرو ته شده. و دِینی که به واسطه یک ماجرای عاشقانه به گردنش حس میکند. فیلم برای لو دادن همین دو خط از طرحخود جونمان را بالا آورد. شیوه انتقال قطره چکانی و ذره ذره که فقط ناشی از پلان های طولانی بود و بدون دیالوگ میگذشت. بنظرم میشد با تکنیک های سینمایی خیلی بهتر و به تدریج همه این اطلاعات را داد تا اینکه  بعد از 50 دقیقه از فیلم  با دو تا دیالوگ کل ماجرا را بگوید. اما ورود دو جوان سرگشته به فیلم وسط یک مهمانپذیر اتفاق مهم فیلم بود . ورود به زندگی دو جوان که دوران دانشجویی با هم بودند و هنوز با رویاهایشان زندگی میکنندشکل جدیدی به فیلم میدهد.



یک جورهای فیلم با ورود این دو جوان فصل میخورد. بازی مریم مقدم  ( مهسا) که فیلمنامه نویس کار هم هست وجایزه بهترین فیلمنامه را هم از بخش نگاه نو جشنواره فجر برد و پوریا رحیمی  (کاوه) مسئول پذیرش هتل که پیشتر  نقشش در فیلم ناهید را  یادمان هست.
 شکل دیگری به قصه مرد مسافر میدهند، نیاز مهسا به یک بزرگتر به عنوان ضامن و خستگی و ملال  روزهای شبیه هم کاوه باعث میشود تا  منوچهر درگیر ملال های آدمهای جدیدی شود که او را از ملال و گمگشتی خودش رها  میکند.

فیلم نامه احتمال باران اسیدی نیز اخیرا رونمایی شد. شاید یک روز فیلمنامه را هم خواندم خیلی وقتها  بین  نسخه های سینمایی و داستان های اصلی ، به داستان رای دادم چرا که به قول سلینجر تصویر چندگانه که هدف نویسنده است  را  نمیکشد اما اینجا که فیلمنامه نویس و سازنده یکی است  بعید میدانم تفاوت چندانی بین فیلم و فیلمنامه اش باشد.

احتمال باران اسیدی بخاطر شائبه های پیش آمده مدتی اجازه اکران نداشت و بالاخره آبان 94 اکران شد. با اینکه اولین فیلم از مریم مقدم است که در داخل کشور اکران شده ولی قشنگ نشان میدهد ما مدتی زیادی از استعداد های خوب این سینما استفاده نکردیم. از هنر و تجربه به همین خاطر راضی ام  هم بعد از دیدن ، آتلان و ... هم خیلی فیلم های دیگر که یک رده جدید به سینمای ایران اضافه کرد.
امیدوارم باز هم از او ببینم و بخوانم. خصوصا که در انتخاب اسم کارکترها  (خسرو دوانی) ریزه کاری های خوبی را مد نظر گرفت که موقع دیدن فیلم  از اشارات ظریفش لذت بردم.

مریم مقدم

اطلاعات بیشتر در مورد احتمال باران اسیدی را اینجا  بخوانید.
فردا به تماشای خشم و هیاهو خواهم رفت.

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
hamid vasheghani

یکم - نهنگ عنبر

نهنگ عنبر را دیدم.برای دیدنش سینما نرفتم .سال 94عقاید لینچانی در مورد سینما داشتم گمانم سه یا حداکثر چهار نوبت بیشتر سینما نرفتم.آن چند نوبت هم به اصرار دوستان بود که رفتم. به غیر از جشنواره فیلم مستند،واقعا فیلم زیادی در سینما ندیدم. فیلم ایرانی کم دیدم بیشتر فیلم هایی که دیدم فیلم های هالیوودی و اروپایی بودن که فرمت MKV 720 P داخل هارد اکسترنال  ذخیره شده بودند. یکی یکی روی فلش مموری میریختم وصل به تلویزیون و سینما خانگی میکردم و می لمیدم روی بالش و می دیدمشان. نهنگ عنبر را هم به همین ترتیب دیدم. اولین روز نوروز95 وقتی حوصله ام از تمام  سینمایی های هندی و کره ای سیما بهم میخورد و در اعتراض به افزایش قیمت کذایی بلیت حوصله رفتن به سینما را هم نداشتم نشستم و فیلم را دیدم. نسخه کپی و غیر قانونی اش را هم دیدم. میدانم کار درستی نیست، ولی اخیرا به این دیدگاه رسیدم نداشتن سینما بهتر از سینمای نیم بند و فرمایشی است. دلیلش هم همین  مسخره بازی های جشنواره های داخلی است. آن سوی دنیا بازیگری برای اینکه بعد چهار نوبت بازی های درخشان بالاخره بازی ارائه داده که دهان منتقدان سختگیر را هم بسته خوشحال از گرفتن جایزه است و این طرف بازیگر میرود جایزه اش را پس میدهد که چرا گفتید جایزه ام مصلحت اندیشانه بوده و از این مهملات. راستش را بخواهید حوصله جملات و ادا بازی های شان را ندارم..حتی اگر عقب افتاده یا هرچیز دیگری خطاب شوم. این محترمانه ترین نوع اعتراض است. سینما نمیروم به هرکسی هم توصیه کند میگویم نروید یا دست کم برای هر آشغالی نروید. هرچند میدانم نه دیدگاه یکطرفه و قاطعانه من پیروز است نه دیدگاه انتلکت نمای سینماگران. اینجا ایران است. یک دخترپسر جوان که نمیتوانند جایی با هم باشند حداقل  میتوانند دو ساعتی روی صندلی های ناراحت سینما دستشان توی دست هم باشد . روسری دختر توی تاریک و روشن پرده پس برود و کمی آزادی یواشکی داشته باشند. کسی هم بهشان گیر نمیدهد چون همان ها هم نباشند باید درش را تخته کنند.

القصه اینکه نهنگ عنبر را با همه شباهتهایش به فارست گامپ دوست داشتم. هرچند معتقدم سکانس ها روی هوا ول میشد و این مسئله همش این حس را بهم میداد که یکجایی توی فیلم رکب میخورم. مثلا صحنه اعزام شدن به جبهه را واقعا دوست نداشتم. اغراق بیش از حد بود و شبیه جک های بی مزه بود

در کل همین که به جای مجری های دستمال به دست سیما بیاییند روز اول عید را با خاطره شهادت سربازان در سوریه و فقرا تلخ کنند نشستم و  دشت اول فیلم دیدن نوروزی را با نهنگ عنبر  روشن کردم  راضی ام.

دست عطاران هم درد نکند به قول جاهلان عصر پهلوی اگر دمپر هالیوود بود لات خوبی میشد. بماند که کلا علاقه ای ندارد روی خودش کار کند. الهی به امید تو است. بسازیم میگیره. این را  از فرش قرمز و باقی فیلم هایش میشود حدس زد.

فردا میخواهم REVENANT را ببینم

 

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
hamid vasheghani