حمیدوو برگ بیدوو

یادداشت های یک دیوانه بعد چهارم

۲ مطلب در خرداد ۱۳۹۰ ثبت شده است

پنهان نموده ایم چو پیری پس خضاب

عکس را  کوبید روی میزم.انتظار داشت چشم از مونیتور بردارم و برای آنی هم شده به عکس نگاه کنم. دستهایش توی جیبهای گشاد فاستونی سرمه ای فرو برد. برای بار هزارم بود که فکر را میخواندم خواندم و برای بار هزارم بود که مقابل هر حرکت هیجانی اش سکوت  سرشار از بی توجهی میکردم.کفری اش کنم؟ بچزانمش.؟تردید را شکست  با لحن طعنه آمیزی گفت:" اینو دیدی؟ این فامیلتون هم که تو زرد از آب در اومد." چشم هایم را  هنوز خیره به مانیتور و دنبال  مکان نماست. -          کدام فامیل؟ -          همین دختر دیگه..گلشیفته فراهانی؟ -          خب -          خراب از کار در اومد. نمیخواهم بیشتر از این  چرت بگوید. نمیخواهم توهین کرده باشم. نمیخواهم نگاهم را از روی مکان نما بردارم. توی ذهنم دنبال یک تک جمله میگردم. -          مطمئنی؟ -          ایناهاش نگاه کن؟ بی میل نگاهم را از روی مونیتور برمیدارم. نگاهش میکنم.از خودراضی ترین ها را میبینم.هنوز نتوانسته ام  این رفتارش را درک کنم. عکس را میبینم.   -          خب ؟ -          خب نداره .مدل شده دیگه؟ -          مدل با اونی که تو گفتی فرق داره؟ -          چه فرقی میکنه امروز میره از این عکس ها میندازه ، فردا هم هر غلطی خواست...؟ -          فامیلمون نیست؟ -          پس چرا فامیلی هاتون شبیه همه؟ -          فراهان منطقه بزرگیه. همشهری هستیم .اما فامیلمان نیست. هرچند هیچکدام اینها برای این نیست که  ازش حمایت نکنم ... -          ای بابا . نگاه کن عکسو؟؟؟ -          مشکلش کجاست؟ -          بی غیرت شدی دیگه. -          به غیرت چه ربطی داره؟ -          نه ..بی غیرت شدی. وگرنه واست مهم بود فامیلت. بره  تو یه فیلم  اجنبی بی حجاب بازی کنه. بعدش هم بره  اونجا یه روز آواز بخونه. رقاصه بشه. فرداش بره عکس پتی بندازه و ... -          به تو چی میرسه؟ -          ما انقلاب نکردیم که  دخترمون برن هرزگی. -          تو انقلاب کردی؟ -          خفه شو -          برو پی کارت -          احمق دارم میگم .ما جنگ کردیم شهید دادیم. نمیزاریم چارتا بچه قرطی. چهار تا ضعیفه بیان آبرو کشورمارو ببرن. تو بخش تامین فقط این یکی هست که از روزی که آمدم مدام پای پی میشود. داروغه است. نخود هر آش شاید هم کاسه داغ تر.مات نگاهش میکنم. مشت هایش گره شده.بازویش آشکارا میلرزد.پره های بینی اش می پرند. میدانم اگر به قیافه اش بخندم . درگیر میشود. -          خب میخوای من چیکار کنم؟ -          بهشو بگو گم شده و دیگه  از این کارها نکنه. -           اگر بهش بگه مشکل تو حل میشه؟ -          فقط بگو دیگه نمیخوام ببینمش. -          و اگر قبول نکرد؟ -          غلط میکنه... -          هی صبر کن. تو مطمئنی اون از وضعیتش راضیه؟ مطمئنی دوست نداره بیاد ایران فیلم بازی کنه؟ -          مگه بازی نمیکرد؟ -          خب آره اما الان رو میگم. -          گه خورده. تو فیلم حاج رسول بازی کرد.احترامش واجب اما بعدش یکسری غلط های اضافی کرد. -          فک میکنی رسول ملاقلی پور الان زنده بود نظرش چی بود؟ -          شک ندارم.اون هم نمیخواست دیگه ریختشو ببینه. -          از کجا مطمئنی؟ -          مکتب حزب الهی اینو میگه.حاج رسول هم حزب الهی بود. -          الان نیست که بخواد بگه بودم یا نه. یقه ام را میچسبد. -          یه کاری میکنم پشیمون شی -          میل خودته. -          اما بهش بگو که جرش میدیم. -          حرف اخرت همین بود. -          خودت هم یه روز از اینجا میندازم بیرون -          تموم شد. -          حالا میبینی. -          گورتو گم کن.   پ.ن: 1.عنوان این پست بخشی از شعر امام خمینی است. 2. این عکس به انضمام تمام نوشته های اطرافش لازم بود دیده شود.لطفا غر نزنید.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
hamid vasheghani

پیله ات را بترکان یا بازخوانی استعماری به دست خویش(2)

دیدیم. نه یک بار بلکه چندین و چند بار. توی خمودگی حاصل از چرت  حین سفر. یا رخوت  و سنگینی یک صبح شنبه.یک پای ثابت جریان  را که همیشه به یک رنگ بوده. از 35سال پیش به همین شکل بوده.به همین رنگ  تولید کننده اش گفته مشتری به رنگ دیگرش پول نمی دهد. فقط اخرایی با فام و رال خاص خودش. اخرایی تو دل برو.اخرایی دل پذیر. اخرایی که حاصل کار خوب صنعت یک کشور بوده بر خودروسازی در کشوری که ادعا  بیشتری داشته و دارد.بنز خاور در دهه چهل  با هدف  بریدن پای  مدل های متنوع  ماک و داف  وارداتی  کند و بی ریخت  و تحت عنوان  شرکت  خاور (که اسمش برگرفته از اسم مادر رییس شرکت  و الحق برازنده  چنینن شرکتی بود) پا به  عرصه تولید خودرو  سنگین گذاشت. شرکت خاور با تولید روزانه  1 دستگاه کامیون  و با پرسنلی انگشت شمار در محیطی کوچک حیات خود را  آغاز کرد اما  شناخت درست نیاز بازار و پتانسیل قابل توجه  تولید کار را به جایی رساند که  خاور به استانداردهای تولید خودرو بنز که سرلوحه پیشتازی در عرصه تولید خودرو بوده و همچنان هست ،گردید. و با خرید حق امتیاز 4 محصول   نام شرکت  به  شرکت صنعتی خاور بنز تغییر یافت.و تولید خودش را در دهه پنجاه به  پر شمار ترین تولید کننده خودرو سنگین در آسیا رساند.در شرایطی که  بنز های 1921 و 2621 و مدل های واگن هوود 608 و808 و نیز جوابگوی نیازهای دهه شصت  ایران و حتی کشورهای خارجی بود. بنز خاور توانست  با  اعتماد به نفس بیشتری زمین های لم یزرع  را در محدوده  چهاردانگه  تهران خریداری و  سالن های  بهتر و مجهز تری را  به کار بگیرد.بازار در حال تغییر بود و کسی منتظر تولید کننده نمی ایستاد. ولو و اسکانیا  خودرو های لوکس تری را روانه بازار کرده بودند و  بنز ه در حکم پدر خوانده قدیمی هنوز نیم نگاهی به بنز خاور داشت. سال 1378 ایران خودرو دیزل نه به عنوان  غول تولید خودرو  ایران  بلکه به منزله  چاهی که در آمدهای نفتی را در خود بلعیده سهام بنز خاور و همه متعلقاتش را خرید تا  نشان دهد با درآمدهایش هرجایی را که بخواهد میتواند قبضه کند. و از این پس نیز خاور با عنوان جدید "ایران خودرو دیزل" در محیطی به مراتب بزرگتر با سالن های مسقف و خط تولید هایی پیشرفته  و امکان تولید مینی بوس و اتوبوس و ون دگردیسی قابل توجهی در نوع و ساختار خودرو سازی تک یا حداکثر دو قطبی ایران داشت ایران خودرو دیزل تازه نفس با  اضافه کردن  بزرگترین خط تولید اتوبوس در خاورمیانه  مدل های  بنز  457 که در دو کلاس شهری و  برون شهری روانه بازار کرد.نبض تولید خودرو های دیزل کشور را در دست گرفت. اما  عدم تنوع و خلاقیت در عرضه محصول  و ادامه دادن  تولید همان  بنزهای اخرایی رنگ مشتری را به سمت محصولات  با رنگ لعاب بهتر برد. دیزل باز هم از حرکت نایستاد بلافاصله  امتیاز و خط تولید بنز اکسور که محصول روز اتحادیه اروپا بود را  خردیداری کرد و با  تولید بنزهای اکسور  قرمز تو دل برو هر کامیون  بازی را  فریفت.همکاری با شرکتهای  به روز تری چون هیوندای در تولید مینی بوس های جدید و  اقدامات اساسی نشان از روزهای روشن برای ایران خودرو  دیزل  با ظرفیت را داشت. اما بازی سیاست، کژدار و مریضی را در تامین  محصول  و لوازم که هنوز از خارج از توان ، تولید کننده داخلی بود. ایجاد کرد. قطعه ها  روز به روز دیرتر و کم تر می رسیدند و قطع نامه ها  روز به روز بیشتر و  بیشتر به امضا می رسیدند. لاب ای های زیادی برای دور زدن تحریم  ایجاد  شد. هزینه های زیادی از جیب دیزل که نه از جیب سرمایه نفتی رفت .و در شرایطی که  رقبا با دنده  5 بر هموار راه خود می تاخت اند دیزل ایران  لنگ قطعه با  کارگرانی که  خمود تر و کم اعتماد به نفس تر از همیشه  روی خط تولید چشم به راه بودند می زیست. هر کدام ار محصولات چیزی کم داشت. کامیون به نظر کامل میرسید اما نبود قطعه ای کوچک راه را  برای رسیدن به بازار سد کرده بود. استاندرهای تولید آبکی تر شد. به تولید کننده داخلی گفتند شما با استاندرهای خودمان بساز و در حد رکورد ملی هم قبولت داریم. خط تولید اکسور به حال تعطیل در آمد. اتوبوس ها و کامیون ها همان مدل های قبلی بودند. شاسی های بلند و بی قواره که ترددشان  در کشورهای اتحادیه اروپا به خاطر خطراتی  که در حین تصادف و در مواجه با  اتومبیل های  آب رفته سواری  داشت ممنوع شده بود در ایران تولید می شد. بازار محصول جدید تری را می طلبید . کادر بازرگانی به هر دری زد، بنز کوتاه نیامد از پول بدش نمی آمد اما دردسر پیش رو  به  سودش نمی ارزید.مسئول  ذی صلاح یک روز آمد سرکار و  به مسئول دیگر چشمک زد که یافتم. وقتی دوستش جویای فکر همکار مسئولش شد . گفت  زیر لفظی میخواهم. زیر لفظی ها و شیرینی ها و سلام صلوات ها فراوان شد تا  قرار داد ننگینی به امضا رسید. کتاب های تاریخ  شاید ننویسند اما  اگر بخواهم تاریخی بنویسم "به موجب این قرار داد  شرکت ایرانی  ایران خودرو دیزل محصول دیزلی  با نام تجاری "هوو" را  از کشور دوست  چین خریداری کرد".مشتری های کلافه شده از  واگن هوود و های قدیمی فوری صف کشیدند. اذیت شدند .خونشان را توی شیشه کردند و بعدش برخلاف همه جای دنیا که خودرو را در نمایندگی یا حداقل کمپانی  سازنده تحویل می گیرند .برگه ای را  دستشان دادند که آدرسی در  به بندر جنوبی را محل دریافت محصول معرفی میکرد.  خودرویی که شرکت فروشنده هم می دانست  امکان دارد در مسیر انتقال  از بندر عباس به تهران  تلنگ اش در رود. تبلیغات آنقدر بود که همین محصول گل سر سبد جلوه کند و. شهرداری های شهرهای مختلف  سرو کله  می شکستند تا  تعدای از این خودرو که ظرفیت مناسبش جواب گوی جمع آوری زباله بود را خریداری کنند. اتحادیه های کامیون دار ها اما به سرعت قضیه را فهمیدند. هوو به درد نمی خورد. شاسی است  لق میزند ترمزش نمی گیرد.از کامیون دار اصرار و از کامیون فروش انکار. کارها به  وزیر و مجلس و دولت کشید و در اصطلاح اداری کارها به شکل مدیریتی حل شد.اما  تنها فایده اش این بود که کامیون دار هم فهمید حل شدن مشکل به شکل مدیریتی چه معنایی دارد
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
hamid vasheghani