حمیدوُو بَرگ‌بیدوُو

برای روشنایی بنویس.

۳۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نوشتن» ثبت شده است

من همه آن نوشته هام

من سال 1385 اولین وبلاگم را باز کردم. 18ساله بودم و شوق نوشتم بیشتر از حالا بود. آنقدری انگیزه داشتم که هرازگاهی کاری که میخواستم را انجام می‌دادم. حالا آن انگیزه درونی در من کمرنگ تر شده. رویاها واقع گرایانه‌تر شده اند و زمان بیشتری به هیچکار می‌گذرانم. اما در 16 سالگی وبلاگ نویسی میخواستم اعتراف کنم هنوز هم درونیترین و  بیشترین حس و حالم وقتی است که اینجا می نویسم. روزها و ساعات زیادی می آمدم چک میکردم ببینم کسی مرا چک کرده است یا نه. کسی کامنت جدیدی گذاشته. وقتی آرشیو پست ها را نگاه میکنم میبینم با اینکه تعدادشان برای این مدت واقعا ناچیز است اما هر کدام حس درونی ام در آن روزهای نوشتن بوده است. این وبلاگ نوشتن و البته یک دفتر پراکنده نویسی است که آن هم نزدیک بیست سال قدمت دارد این دوتا عجیب دگرگونم میکند. وقتی می‌بینم خواسته‌ای سالها در من بوده و انجام نشده. یا کارهایی که حتی کمتر خواسته‌ام رخ داده است. حس غریبی بهم می‌دهد. هیچ وقت هم نتوانستم یا نخواستم ارزشیابی کنم. چون معلم خوبی برای تصحیح برگه امتحانی خودم نیستم. ولی بعید میدانم مصحح دیگری هم بیایید نمره خوبی بهم بدهد.در نتیجه فقط خواندم و دسته بندی کردم و با امروزم مقایسه کردم.

 بگذریم القصه اینکه شما هم اگر دفتر ثبت وقایع، وبلاگ، وبسایت یا کانالی دارید که در آن می‌نویسید (تاکیدم بر نوشتن است نه فقط عکس و موزیک و مدیا) و عمرش بالای پنج سال است بروید گاهی ورقی بزنید. نگاهی بهش بیاندازید حساب کار بهتر دستتان می آید. دغدغه هایتان، دلمشغولی ها و اضطراب هایتان را  بهتر میتوانید درک و دسته بندی کنید.

 

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
Hamid Oo

پرنده مهاجر


نه نشان خاصی می­خواهم

نه پراونه ای  که مرا به سوی تو کشان

چرا که فکر پرزدن در این اقلیم

طعمه تیز پروازان شدن است

یا فرورفتن در مشبک منتظم رادیاتور ماشینی

بی هیچ رویا ، یا ترحمی

 

من بوده ام ،

نشده ام.

و تنها امید بودن به وصل تو بود.

حالا چگونه پرواز را بخاطر بسپارم

وقتی که حافظه ای برای ذهن  پرنده ام باقی نمانده است

و عمر بس زود گذر است


۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
Hamid Oo

مخاطبانه

درگیر و دار آمار بلاگ و کانالش بود. شبانه روز درگیر چک کردن و کنترل کردن بود. آمار رفتن و آمدها را داشت و میدانست چند نفر آمده اند چند نفر رفته اند. بی چشم داشت لایک نمیکرد. بی مبادله لینک نمیداد .بی شائبه دوست نمیداشت. بهش گفته بود درگیر خودتی.درگیرهای فراوان خودت را داری. بی احساس تعلق خاطری ، بی میلی به دوست داشتن و دوست داشته شدن.ظاهرت گول زنک است اما  وقتی نزدیک میشوی دافعه شدید داری. قطبهای همنام آهنربایی. از حوزه مغناطیست آدم رابیرون پرت میکنی و نمیدانی. با اینکه اگر بخواهی و جذب کنی آنقدر میدانت قوی است که دیگر نشود هیچ رقمه خلاص شد. چشم انتظاری ات . حال و احوال نکردنت. مشغله و وقت نداشتنت چه زخم های عمیقی بر دل دوستانت جای میگذارد.
بهش گفته بود این شروع و نیمه کاره رها کردن خسته ات میکند. خسته شده بود. از این همه کلاس رفته و مدرک ناگرفته . حرف زده و جواب نگرفته . دوستی شروع شده و نیمه کاره رها شده.
بهش گفته بودسرت را خلوت کن. به کیفیت اتفاقات بیاندیش. کسی ازت در مورد مساحت  و متر مربع دوستی سوال نخواهد کرد. کسی نمیپرسد چند کلاس رفتی و چه میدانی. بهش گفته بود دلبستگی هایت را دنبال کن...
دست بر دار از این میکده سر به سری / پای بگذار تو اون راهی که فکر کنی بهتری... که فقط .
همه اینها را گفته بود و مثل هر بهار خستگی و دلبستگی شروع اتفاق را داشت.مثل هر بهار سرخورده از آرمان های نرسیده اش داشت و به فردایی فکر میکرد که شکل امروز بود...
۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Hamid Oo

من

نمیدونم چرا. اینطوری لب و لوچه ات رو آویزان نکن.اینطوری هم نگاهم نکن.

من میخوام  آدم مذهبی باشم.میخوام توی تاکسی خودم را  جمع کنم به  خانم کنار دستی نخورم.میخوام سرم پایین باشه.میخوام نمازهامو بخونم و قرآن خوندمو تقویت کنم. حالا هرکی هرچی میخواد فکر کنه.

فکر نمیکنم به اعتقاد ترین ادم هم  دز صورتی که این کارهای من کاری به کارش نداشته باشه مشکلی با این قضیه داشته باشه

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Hamid Oo

وقتی نفس هست

خواستم بگویم تا وقتی نفسی هست.تا وقتی رغبتی برای نوشتن هست تا وقتی سرم پر از سوداست و  قلبم پر از شور مینویسم و حرفم را میزنم.کما اینکه همه این سه  چهار سالی که اینجا نبودم جای دیگری نوشتم و حرفم را زده ام.خواه کسی رنجیده شده  یا خوشش آمده.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Hamid Oo

آدرسم کامل عوض شده است

چند وقتی است که بلاگم را عوض کرده ام و می خواهم قبلی را از بین ببرم .

www.cafeketab.blogfa.com

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hamid Oo

Unknown

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hamid Oo

چه خوبه همیشه ما با هم باشیم...

اینجا عروسیه استاد دقیقا اینجا نه سه تا خونه اونطرف تر توی یه پارکینگ عروسیه و ارکست که نمیشه اسمش را گذاشت چند تا خالتورباز با سازو بند بساطشون اومده اندو می خوانند.میهمان ها و اهالی محل را هم از هیچ نوع آهنگی بی نصیب نمی ذارن.برسی برسی برسی ....ای دخترا صحرا نیلوفر.....نازی نازکن که نازت یه سرو نازه .....استادۀ آهنگ سنتوری را هم خواندن. چه خوبه همیشه ما با هم باشیم من و تو دشمن درد غم باشیم چه خوبه دلامون از امید پره/غم داره از من و تو دل می بره /من با تو خوشم......

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hamid Oo

برشی از یک نامه نیمه تمام

اگه تو اینجا نیستی اگه دیگه نمی تونی با  ما باشی و بخندی دلیل اش این نیست که ما رفیق های خوبی واسه تو نبودیم.تو خودت یه روز خواستی به غیر از ما با ادم های دیگه آشنا بشی داشتی کار خوبی هم می کردی .آدم که از آب زلال تر نیست اگه یه مدت یه جا بمونه می گنده.ولی رضا خدا وکیلی ادم های خوبی برای دوستی پیدا نکردی من و علی هم هرچی گفتیم قبول نکردی .حا لا دقیقا کجایی هنوز انفرادی یا اومدی تو بند می خواهیم بیایم ملاقاتت.ولی باز هم می گم اگه تو اینجا نیستی اگه دیگه نمی تونی با ما باشی...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hamid Oo

تا حالا بادست شکسته دندوناتو از رو زمین جمع کردی.

بهش گفتم تا حالا شده بادست شکسته دندون هاتو از رو زمین جمع کنی .خندید .با خندیدنش کفری می شدم .عکس خواهرم می امد جلو چشم وقتی که توی بغلش داشت دستو پا می زد او فقط می خندید.بهش گفتم می دمنی نسرین یعنی همه زندگی من باز هم خندید ..

لوله اب را بالای سرم چرخاندم و پرت کردم طرفش خورد به دندوناش و ردیف صدف های سفید که پخش شدند روی سیاهی خیابان.

(اسم اثر برگرفته از بلاگ احسان عاشوری)

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hamid Oo

سراب

 

از سر پیچ سر بند که رد میشوم صدای غلام رضا خان را می شنوم.-"هین میراث مرده وا مانده ای چرا ؟" حاج میرزا علی می گوید:"مگه کوری پای حیوان رفته توی اشکاف و لای تیرها گیر کرده. -"گه خورده پایش گیر کرده یونجه زیادی ندارم بدم بهش بخوره برام قر و قمبیل بیاد.کربلایی احمد می گوید:"باس..رو این خاکها آب ول بدیم شل بشه حیوون بتونه بیاد بیرون." غلامرضاخان جلو می رود و بند پالان را می کشد بعد سر بار را می گیرد و می کشد طرف خودش.قاطر روی پایش تکانی می خوردو پایش سر می خورد لحضه ای زانویش روی زمین می آیدو دوباره بلند می شود.

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hamid Oo

خطر یانگوم گرفتگی

سلام

ساعت ۲.۵۹ دقیقه بامداد شنبه یا به قول اینوری ها نفصه شب جمعه است.اگر شما دارید یک وقت دیگری این مطلب را می خوانید ناراحت نباشید و به کارتان ادامه دهید.اگر دارید تبلیغ dvd یانگوم با زیر نویس فارسی هم بالای وبلاگ به صورت بنر می بینید.اول چندتا فحش به سازندهایش بدید و بعد پنجره را ببندید.که این سریال الان چند ماهه که داره روی اعصاب ما راه میره و ما را از خانه و زندگی انداخته.مامان و زن عمو زن دایی و آبجی و ما بقی زن های فامیل تا آخر تیتراژ پایانی اش را نگاه می کنند و بعد برای هم تعریف اش هم میکنند.و با حساب کتاب و اسطرلاب انداختن پیش بینی میکنند.این مثلا اون دختر چشم ورغلمبیده هه(والا منم نمی دونم کیه) بالاخره ازدواج میکنه.خلاصه اینکه این سریال هر جا می ریم دست از سرما بر نمیداره.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hamid Oo

لا طائلا ت قلمبه و چرندیات سلمبه(رساله دهان بینی پارت A)

سبیلو از وقتی که سبیل در آورده بود سبیل داشت و از سبیل هایش هم بدش نمی آمد.اما یک روز یکی بهش گفت:اهوی...تو نمی خوای این سبیل های چنگیزی تو بزنی(منظور از چنگیز استاد عبدالعلی چنگیز نیست ها منظور چنگیز خان مغول است)سبیلو فکر کرد که حتما سبیل هایش خیلی زشته و با ان واقعا کریه المنظر به نظر می رسه.برای همین بعد از اینکه کلی به خودش فحش و بد بیراه داد که چرا این مسئله زودتر به فکر خودش نرسیده بود و حالی به حول صورت گوینده این جمله قصار داد .رفت و سبیل هایش را با چندین و چند مدل تیغ وژیلت و واجبی محو کرد.حالا به نظرش خیلی نایس لوکینگ شده بود.خیلی نگذشت که یکی به سبیلو که حالا سبیل نداشت گفت اوهوی ....یارو.قایفه ات خیلی چیز آرته.سبیلو اول کلی کیفور شد چون با اندک سواد لاتینی که داشت متوجه شده بود که این چیز آرت.باید یک نوع سبک جدید اکسپرسیونالیستی باشد که آرت دارد.اما بعد که آن یکی یادش آمد و گفت:"آهان داداش یادم آمد خیلی ذاقارته."در این مواقع ممکن بود برای سبیلو دو حالت پیش بیایید اول اینکه می گوییم.سبیلو اصلا نمی داست معنی ذاقارت چیه و هنوز فکر می کرد چون توش ارت داره باید یک نوع سبک اکسپرسیونالیستی از نوع ذاقش باشد که خب پایانی خیلی خوب است برای قصه ما.اما در حالت دوم این است که سبیلو آنقدرها آدم گاگولی نباشد که نداند ذاقارت چیه برای همین با رعایت تمام مبادی ایضا حالی به حول دماغ طرف داده و دوباره روزه بی تیغی می گیرد و از آن سبیل ها می گذارد که وقتی دوغ می خورد تا یک ربع بعدش دوغ ازش می چکد.حالت سومی هم اصلا وجود ندارد چون تا همین اندازه برای سبیلو کافی است .نباید توقعات بی جا داشت.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hamid Oo

نتایج نظر سنجی خرداد ماه

بعد از یک وقفه چند هفته ای اصلا نمی توانستم یک کار خوب روی وبلاگ بیارم یک جور هایی خشک شده بودم. برای همین بهترین کار را اعلام نتایج نظر سنجی خرداد ماه دانستم که خیلی ها ازم خواسته بودند .زودتر اعلام کنند.اما خب باید صبر می کردم تا آخر خرداد ماه.

در وهله اول از همه دوستانی که در این نظر سنجی شرکت کردند سپاسگزارم و باز هم در هر موقعیتی که داشته باشم ازشان تشکر میکنم.در نظر سنجی خردادماه  که از تاریخ ۳.۲ تا تاریخ۴.۳ صورت پذیرفت.از مجموع ۲۸۵ اپی ثبت شده .برای دقت بیشتر از تکرار اپی ها جلوگیری کردیم ورای هر اپی را تنها یک بار محاسبه کردیم.که ۲۱۲ نظر ثبت شد.که ۱۸۹ رای معادل ۸۹.۱۵ درصد مخالف این طرح و ۲۳ رای معدل ۱۰.۸۵ درصد موافق بودند.که هر چند ما جامعه آماری یک دستی نداشتیم و تمامی شرکت کنندگان از افرادی بودند که به اینترنت دسترسی داشتند اما باز هم اختلاف بین دو رای قابل چشم پوشی.نیست.باز هم از همه دوستان سپاسگزاریم و در خواست می کنیم تا در نظر سنجی بعدب ما نیز شرکت کنند.امیدواریم که نتایج این قبیل نظر سنجی ها بتواند سهمی حتی جزیی در تصمیم گیری های اجرایی کشور ما داشته باشد.   

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hamid Oo

تک تیر انداز

باید شر این مافیایی بد مصب را از روی زمین می کندم.خرجش فقط چکاندن یک ماشه بود. فقط یک هدف گیری و بعد بومب... مخش می پاشید به در و دیوار.دستم زخمی شده بود.با اون یکی دستم خشاب و عوض کردم.تا اینجا با کلی زحمت اومده بودم و نباید الکی موقعیت را از دست می دادم.دستی که زخمی بود را از زیر تکیه گاه تفنگ کردم توی دوربین تفنگم هم نگاه کردم و نوک مکسگ را خواباندم روی شقیقه اش.خواستم دقیق دقیق شلیک کنم... یک دفعه همه جا تاریک شد.مامان از توی آشپزخانه داد زد حمید باز هم برق ها رفت.پاشو بس دیگه خسته نشدنی اینقدر پشت اون کامپیوتر نشستی .

 

 

sniper.jpg

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hamid Oo

نظر سنجی

همه ی نظر سنجی ها که قرار نیست برنده داشته باشه. توی تمام تخم مرغ شانسی ها هم قرار نیست جایزه باشه. توی نظر سنجی وبلاگ ما هم قرار نیست به کسی توهینی بشه یا دست روی نقطه ضعف کسی گذاشته بشه. اما خوشحال می شوم اگر دوستان من با نظر های خود خودشان ما را در نتیجه گیری هامان کمک کند.توجه کنید گفتم نظر خود خودتان با پیش ضمینه های ذهنی گفته های خاله زنکی جلو نیایید.باز هم از شما ممنونم

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hamid Oo

لبخند

فروشنده جنس دو هزار تومانی را شش هزار تومان با مشتری حساب میکرد.مشتری کلی چانه زد و دویست تومان تخفیف گرفت با لبخند از مغازه خارج شد.
۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hamid Oo

کور شوم اگر ...

بگذار عاشقانه هایم را از اینجا شروع کنم.هر چند که دیر باشد چرا که در روزگاری که پسرها های نابالغ زن ها (معنای عام دارد) پیش رویشان را روی کفه های ترازوی بی دقت خودشان با بر چسب تیکه مال و تیکه غیر مال وزن می کنندو از تمام بدنشان به یک جا سرک میکشند و اوضاع احوال  طرف مقابل را با نگاه هایشان به همانجا بررسی می کنند.دیگر نمی شود گفت عاشقانه های من با عشق به زنی شروع می شود.که اگر چنین کنم حرمت عشق را زیر پا گذاشته ام و کور شوم اگر که حرمت عشق را زیر پا بگذارم.عاشقانه های من از خود من شروع می شود از منی که داخل جماعتی هم زبان زندگی می کنم اما غریبم.ازمنی که به فارسی حرف می زنم اما کسی حرف را نمی فهمد. از منی که به این مردم نزدیکم اما سالها از آنها فاصله دارم.من از جنس اینها نیستم نه که نخواهم باشم .نمی توانم که باشم.دوست دارم با آنها باشم اما دوست ندارم برای با آنها بودن همرنگ آنها شوم .سپهر عزیز از من نخواه که عاشقانه هایم را روی وب بیارم که اصلا برایم امکان ندارد. عاشقانه های من نوشته هایی از جنس دیگر که ممکن است برداشت های مناسبی ازش نکنند .که باز هم حرمت یک چیز زیر سوال می رود و کور شوم اگر که حرمت عشق را زیر سوال ببرم.
۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hamid Oo

نسل جدید

مرد بی رحم بود

و زن می گریست

پسرانی به دنیا آمدند و دخترانی

پسرانی بی رحم

دخترانی گریان

 

عاشقانه ها/سید ابراهیم نبوی

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hamid Oo

ترانه

آهای تو

آهای تو که ان بیرون در سرما ایستاده ای

تو که پیر می شوی . تنها می شوی

می توانی مرا حس کنی؟

آهاب تو که در راهرو ایستاده ای با پاهایی که می خارند و لبخند های بی رنگ

میتوانی مرا حس کنی؟

آهای تو . کمکشان نکن تا روشنایی را به خاک بسپارند

بی انکه بجنگی تسلیم مشو.

آهای تو که در افکار خودت

 برهنه ذر کنار تلفن نشسته ای

میخواهی به من دست بزنی؟

اهای تو که گوش به دیوار گداشته ای

منتظری تا کسی صدایت کند

می خواهی به من دست بزنی؟

قلبت را بگشا به خانه می آیم

 اما این فقط یک خیال بود

همانطور که می بینید

دیوار خیلی بلند بود

هر قدر تلاش کرد نتوانست رها شود

و کرم ها مغزش را خوردند

اهای تو که در کنار جاده ایستاده ای

و همیشه هر کاری بهت بگن میکنی

میتوانی کمکم کنی؟

اهای تو که در پشت دیواری

بطری ها را ذر تالار میشکنی

میتوانی کمکم کنی؟

آهای تو به من نگو که اصلا امیدی نیست

با هم می ایستیم .جدا از هم می افتیم.

راجر واترز/پینک فلوید

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hamid Oo

بخشنده

گذاشت توی دنده و گاز داد

گفت تو دیگه داری خیلی سخت می گیری.اتفاقی که نیفتاده اصلا ارزشش رو نداره واسه خاطر شندر غاز با کسی دهن به دهن بدی.مسافری گفت پیاده می شم.صد تومنی دراز کرد.گفت می شه صد و پنجاه تومن مسافر راهش را کشید و رفت.ترمز دستی را کشید قفل فرمان را از زیر صندلی بیرون آورد و از ماشین پیاذه شد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hamid Oo

بازی

افسر نیروی دریایی قایق نظامیان را دید که به سمت خاک کشورش می آمدند.بلندگو را برداشت و بهشان هشدار دادکه نزدیک نشوند.نظامیان توجهی نکردند.بلندگو هنوز توی دست افسر بود که بدن سوراخ سوراخ شده اش از بالای برج دیده بانی پرت شد توی آب.تلویزیون های خارجی گفتند:نظامیان ما درآبهای آزاد با یک تروریست درگیر شدند و او را به قتل رسانند.تلویزیون های داخلی گفتند:افسر جان بر کف نیروی دریایی در پاسداری از مرز های آبی کشورش به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hamid Oo

موش

چند روزی می شد که آمده بودند.کنار چهارراه یک کیوسک درست کرده بودند و چندتا هم تابلو زده بودند.؛از حیوانات موزی نترسید با انها مبارزه کنید؛با همکاری هم موش ها را از بین ببریم؛رفتم جلو .گفتم مرگ موش میخوام .خیلی قاطع و با اعتماد به نفس دیدنی گفت:ما هم دنبال همین هستیم.حتی یک موش هم نباید توی شهر باشد.

یه موش از کنار جدول خیابان درآمد و یکراست آمد طرف کیوسک.جیغ کشید و فرار کرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hamid Oo

مشتری

اومد جلو گفتم حتما یکی بهش می فروشم.دستش توی جیبش بود.بهش میومد که آدم با فرهنگی باشه .گفتم اگه دنبال سیاستی شرق را بردار اگه می خواهی از قیمت طلا و ارز با خبرشی و جدول بورس را دنبال می کنی عصر اقتصاد بردار اگه دنبال نتایج مسابقات دیروزی خبر ورزشی ببر و....دستش را از جیبش در اورد شکل ۷ کرد گذاشت روی لبش گفت:سیگار داری.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hamid Oo

Unknown

می دانی

شادی مایع است محدود ناشدنی است

اما بر دل من چیزی دیگر نشسته است.مثل دوستی که جامد است

و ماندنی.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Hamid Oo

بخاری

پیرمرد افتاده بود کنار خیابان در حالی که خودش را توی کارتنی مچاله کرده بود از سرما یخ زده بود روی کارتن با خط درشتی نوشته بودند:گرم گرم با بخاری گاز سوز...

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hamid Oo

یادگاری

عکس قشنگی شده بود.گفت:"قابش کن .بزن به دیوار تا هر وقت بهش نگاه کردیم یاد خاطره های خوش بیافتیم. عکس و انداختم لای خرت و پرت های دیگر. دیروز بهم خبر دادند توی یک تصادف کشته شده. عکس را پیدا کردم.دادم قاب بگیرند. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Hamid Oo

پله

جمعیت دورش جمع شده بودند.آمبولانس هم آمده بود. کلی سکه و پول خرد دور و برش ریخته بودند.همانطورافتاده بود روی پله ها و از گرسنگی مرده بود. روی شیشه مغازه پشت سرش لامپ های نئون روشن و خاموش می شدند."رستوان بزرگ ... 
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Hamid Oo

سمبوسه

حتمی تا حالا سمبوسه خوردی.یا لااقل توی واینجا و اونجا دیدی.نون های مثلثی شکلی که توش بسته به سلیقه درست کننده و منطقه جغرافیایی  چیزهای مختلفی هست.هدفم از این حرفها اب انداختن دهان و قاروقور انداختن شکمتون نبود میخواستم درباره ی داستانک باهاتون صحبت کنم.داستانک ها یک گونه ای از داستان کوتاه هستند که خیلی کوتاه تر از داستان کوتاهند و فقط یک تصویر یا حس را در مخاطب به وجود میارن.البته بعضی ها برای آن تعریف ها و قوانین خاصی هم قائلند .مثلا اینکه باید ۵۰ تا ۵۰۰ کلمه باشندو ... اما فعلا کاری با ان نداریم .برای من داستانک ها شبیه همان سمبوسه هایی است که گفتم یک غذای کوچولوی مختصر که برای مدتی جوابگوی نیاز ماست.حالا این نیاز چه نیاز به غذا باشد چه نیاز به یک اندیشه و نظر.چندتا از داستانک هایی که دوستانمان برایمان فرستاده اند را اینجا میاورم امیدوارم مورد قبولتان باشد.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Hamid Oo

سال نو مبارک

اولین پست را وقتی می نویسم که چند روز بیشتر تا سال جدید نمانده و پرونده ما بلاگ ها و سایتهای ما توی سالی که گذشت یکی از جالبترین مراحل خود را طی کرد.به لطف تکنولوژی و از دنیای مجازی با دوستان خوبی اشنا شدیم و فرصت داشتیم تا در کنارشان باشیم چندتا سایت مسدود شد و چندتایی هم به لطف دوستان مسموم شد.اما وبلاگ سمبوسه وبلاگی برای اطلاع رسانی و دریافت برترین های ادبات داستانی خواهد.بودبنابراین باز هم خوشحال میشویم که حضور شما را در کنارمارن حس کنیم و نوشته هی زیبایتان را بخوانیم.استاد

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Hamid Oo