در خرداد و تیر سال جاری و بعد از حمله نظامی اسرائیل به مناطقی ازکشور، ایرانیان زیادی در داخل یا خارج کشور به خوشحالی پرداختند که اسرائیل با کمک نیروی نظامی و پشتیبانی آمریکا برخی سران نظام و فرماندهان ارشد نظامی ایران را بکام مرگ کشانده است. خوشحالی این جمعیت به شکلی بود که عصر روز اول نشانه هایی از شادی حتی در خیابان های تهران دیدم. ماشین هایی که با ریتم مشخصی بوق میزدندو سرنشینان خودرو ها تنی تکان میدادند و شادی میکردند. اما فقط 48 ساعت بعد وقتی اسرائیل مناطق زیادی از شهر تهران را هدف حمله قرارداد و شمار کشته شدگان و آسیب دیدگان بیگناه به یکباره بالا رفت مفهوم جنگ و حتی کشته شدن به کلی تغییر کرد.
روز 27 خرداد 1404 که تهران برای اولین بار در روز و روشنایی هوا هدف حملات موشکی و پهبادی سرائیل قرار گرفت. تمام خروجی تهران قفل شد. صف های پمپ بنزین کیلومتری شد و تقریبا فروشگاه های مواد غذایی خالی شد. این وجه از جنگ که نکبت مطلق است در باور آن جماعت خوشحالی کننده مغفول مانده بود. بعدتر که آمار کشته شدگان جنگ 12 روزه به نزدیک 1500 تن رسید دیگر کسی جرائت بیان آن دیدگاه اول را نداشت و این نه بخاطر ترس از حاکمیت که بخاطر دیدن گوشه هایی از واقعیت جنگ بود.
در 13 دیماه 1404 (سوم ژانویه 2026) وقتی باخبر دستگیری مادورو را شنیدم دوباره حس دوگانه ای پیدا کردم. مادورو توسط ارتش آمریکا به شکل صحیح و سالم دستگیر شده بود. در معنای اول دستگیری دیکتاتوری چون مادورو که سالها قدرت را کشور ثروتمندی چون ونزوئلا در دست گرفته بود و اجازه کوچکتری مشارکت در قدرت را نمیداد خبر مسرت بخشی بود. اما رئوس دیگری از حقیقت در آن لحظات ابتدایی مغفول میماند. اینکه ارتش امریکا چطور کاخ و سیستم امنیتی ونزوئلا را از کار انداخت. گارد محافظ و وزارت دفاع ونزوئلا چه بر سرشان آمده؟ اصلا اگر به این راحتی میتواند حمله کند تکلیف ازاینجا به بعد چه میشود؟ هر کسی حتی عدالت خواه و ملیگرا را میتواند راحت بکشد؟
اتفاق بعدی وقتی شکل گرفت که اپوزیسیون مطرح ونزوئلا خانم ماریا کورینا ماچادو که مهر لوح نوبل اش هنوز خشک نشده حتی برای سرپرستی یا اداره امور ونزوئلا انتخاب نشد. ترامپ صریحا اعلام کرد اپوزویسون که در اتریش یا خارج خاک کشورش اقامت دارد شایسته دریافت هیچ پستی نیست. برپردیم به مثال داخلی اش، 48 سال از سرنگونی حاکمیت پهلوی میگذرد و 45 سال است آخرین پادشان ایران از دنیا رفته است. خانواده سلطنتی تقریبا در حفظ خودش ناکام مانده، سه فرزند پادشاه خواسته یا با قوای قهری از دنیا رفته اند. تنها ولیعهد رسمی 45 سال است در خارج کشور است و در حتی در لابی یا حزب متحد و قوی علیه حاکمیت جمهوری اسلامی راهاندازی نکرده است. هر از گاهی در بحران های سیاسی رخی نشان میدهد و بعد محو میشود تا بحران و اعتراضات بعدی. در جریان افزایش ناگهانی قیمت بنزین در آبان 1398 بعدها در ماجرای سرنگونی هخواپیمای اوکراینی دیماه 1398 و در اعتراضات به قتل مهسا امینی در شهریور 1401 موقعیت ایده آلی داشت اما ناتوان در استفاده بود. در جنگ دوزاده روزه کنفرانسی در مونیخ تشکیل داد ولی نتوانست سران اتحادیه اروپارا حداقل با خود همراه کند و درست چندساعت بعد از کنفرانس رئییس جمهور آمریکا با پیغام هایی ایارن و اسارئیل را راضی به آتشبس کرد.
![]()
حالا در دیماه 1404 نیز گروه های زیادی مجدد نام پهلوی را تکرار میکنند، اما به دلایلی بعید میدانم شازده پهلوی ارزش این جانفشانی ها را داشته باشد. مهم ترین دلایل ام دور بودن شازده از فضای سیاسی بین المللی است. هرچند سعی شده است با صرف پول او را در اجلاس های مهم شرکت دهند اما ماهیتا حضور در چنین مجالسی و ایجاد ارتباط و گرداندن روابط نیاز به توانمندی هایی دارد که در ایشان وجود ندارد. دوم اینکه اگر رضا پهلوی یا هر اپوزیسون خارجی امید بسته است با کمک یک نیروی غیر دموکراتیک خارجی به قدرت برسد باید این ریسک را هم در نظر بگیرد که ممکن است بازی فقط استفاده از اسم او باشد و بعد از سرنگونی همان اتفاقی که برای ماچادو در ونزوئلا افتاد برای او هم بیافتد. پس اگر داعیه حاکمیت دارد فارغ از اینکه اصلا توانایی حل کلاف تو در توی ایران را دارد یا ندارد اول باید همه تلاش خود را مصروف همراهی بین المللی و ایجاد وزن سیاسی کند. دوم اینکه بداند توصل به زور دیکتاتور بزرگ الزاما موافقت آنها با اون نیست و ممک است صرفا بازی با ورق او باشد.

هیچکدوم از مردم ما هنوز چهره واقعی جن.گ رو ندیدن. تصورشون همون تصاویر هالیوودیه که به خوردشون داده شده. اون دوازده روز کمی این تصور رو شکوند. ولی هنوز حالاحالاها کار داریم..