از رفقا که حال و احوال میپرسم همگی رقیق شده اند. یا ناامیدند یا بند دلشان به خبری بند است. عین برزیل فینال 2014 شده ایم. می نشینم دستاوردهای را می شمارم. خب از اعتراضات قبلی یک دست تر بود. مردها و زن ها کنار هم اعتراض کردند. جماعت خارج رفته مان بهتر و گسترده تر عمل کرد و  اطلاع رسانی بهتری صورت گرفت. تداوم و پایداری  چهل روزه اش خوب بود. اما ضعف هم زیاد داریم. رهبری شناخته شده و با برنامه ای نداریم. رهبری که نداشته باشی اتاق فکری هم در کار نیست. یک جاهایی در شهرهایی با ارعاب و ایجاد ترس و وحشت  ساکت کرده اند ولی قضیه به همینجا ختم نمیشود. اگر در بهمن پنجاه و هفت به فرض مثال صد خانواده داغدار فرزند و دلسرد از جمهوری اسلامی بوده باشند این رویه طی چهل و سه سال حاکمیت بیشتر و بیشتر شده است. هر آدمی که می‌میرد، هر زنی که مورد خشونت قرار می‌گیرد. هر خانواده ای که داغ می‌بیند. هر مادری که فرزندش می‌میرد یا مردی که زنش را می‌کشند. هر کسی که حبس و حصر کشیده هر کسی که شخصیت‌اش را لج مال کرده‌اند. یکجورهایی دلسرد از این روش حکمرانی است. این چیزی نیست که بشود با چند گزارش گزینشی از اخبار 20:30 یا توییت های اکانتهای سایبری  رفع و رجوعش کرد. نمیشود با این سخنرانی پرطمطراق خاک رویش داد و  رو به دوربین لبخند زد. هیچ چیز این مملکت عادی نیست که بگوییم  بسه دیگر بروید خانه هایتان. دستکم 150 جان عزیز از بین رفته ُ خون ریخته