پنجره پشتی را با احسان دیدیم. کار استاد هیچکاک بود. به هر ترازو و قپانی به سنجی خیلی پیش رو تر از هم نسلان و زمان خود بود. ماجرا درگیری یک عکاس  مناظر طبیعی که بخاطر شکستگی پا تا  بیخ رانش در گچ است و نمی تواند تکان بخورد. این میشود که میرود سراغ فضولی و سرک کشیدن در زندگی خصوصی مردم، از طریق پنجره عقبی ساختمانش که عورت زندگی همسایگانش در آن پیداست.

دکور و لباس و تصنعی بودن همه چیز خود به قد و قواره یک فیلم دهه پنجاه است. انتظار زیادی هم نباید ازش داشت اما قصه  عجیب ماجراجویانه و گیراست. حسابی به آدم هیجان میدهد نمیشود از خیرش گذشت. . نمیشد چشم ازش برداشت