حمیدوُو بَرگ‌بیدوُو

برای روشنایی بنویس.

۳ مطلب با موضوع «نمایش» ثبت شده است

مه آلود _ نمایشنامه کوتاه در تک پرده_

شب - خارجی - اواخر پاییز

ساعت حوالی پنج بامداد راننده پراید منگ و ترسیده از ماشین پیاده میشود. آلودگی و تاریکی در ساعت شش صبح پاییز امان نداده بود ببیند با چه چیزی تصادف کرده. چراغ های خیابان بخاطر کسری برق همگی خاموش بودند و چراغ های لاجون پراید مدل 80 با طلق کدر و خش دارش کفاف روشن کردن خیابان را ندارند. بخار آب از درزهای کاپوت و جلو پنجره ماشین بیرون میزند. قطره قطره آب سبز رنگ روی آسفالت خیابان راه میگیرد و در چاله آسفالت جمع میشود. راننده مات مبهوت به اسکلت موکب که با آن تصادف کرده نگاه میکند. هیچ چراغ و علامتی برای ایستگاه نگذاشته اند. موکب نصف گذر را گرفته است. و همه داربست های فلزی با پارچه سیاه پوشیده شده اند. راننده نگاهی به موکب میکند که با پارچه سیاه پوشیده شده و تخت چو و منقل ی که با خاکستر نشسته داخل گذاشته اند. می نشیند و ماشین را نگه میکند. قفل اتصال یکی از داربست ها جلو پنجره را شکانده و خورده است رادیاتور را سوراخ کرده. سپر جلو ترک برداشته اما هنوز کنده نشده است. شمایل اش شبیه دندان لق کج و معوجی است که خیال کنده شدن ندارد.

- این خانه یزید کی اینجا علم شد؟ببین چه بلایی سرم آورد

صدای زنگ موبایل از داخل پراید به گوش میرسد. راننده بی توجه به زنگ موبایل کاپوت ماشین را بالا میزند و داخل موتور را نگاه میکند. تلفن قطع میشد و بعد از چند ثانیه وقفه دوباره به صدا در می آید. راننده اینبار از ترس اینکه کسی سر برسد و گوشی اش را از داخل کنسول بدزدد هشیار میشد. بر میگردد. مینشیند داخل ماشین. بی حوصله تلفن را جواب میدهد.

-بله

-ببخشید کی میرسید؟ من توی نرم ازار دیدم 5 دقیقه اما الان ده دقیقه است که.....

گوشی را از صورتش دور میکند. #اسنپ را باز میکند. لغو سفر را میزند. گوشی را داخل جیبش میگذارد و از ماشین پیاده میشود در کاپوت را محکم میبندد.

سوار ماشین میشود و در تاریکی مطلق و دود آلود خیابان گم میشود.

گوشی دوباره زنگ میخورد. راننده بدون اینکه تلفن را جواب دهد زیر لب زمزمه میکند اسیر شدیم بخدا.

و چشمش به آمپر آب ماشین است و توی سر هزار فکر ریز و درشت عین مه غلیظی شناورند.

عکس آرشیوی است

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Hamid Oo

سی ساله های غریب در شهر غریب الغربا

در کتاب لغت یک معنی غریب، دور افتاده از شهر و دیار است. آنکه به خواست خود یا به اجبار دور از موطن خود است را غریب می‌گویند. اما غریب‌الغربا یا غریب‌ِغریبان در فرهنگ فارسی اشاره به امام هشتم شیعیان دارد. علت آنکه امام رضا را غریب‌الغربا می‌نامند در روایات  مذهبی چند دلیل ذکر شده: دوره از شهر و خانواده بودن،حبس و حصر و محدودیت فراوان و بیشتر از یک غریب، گذراندن حیات و ممات در کنار هارون الرشید(خلیفه وقت) و... با این مقدمه می‌خواهم در مورد تئاتر «رضا» بنویسم. نمایشنامه رضا از کارگاه‌های نمایشنامه‌نویسی جابر رمضانی آغاز شد. رمضانی با مشخص کردن حیطه کار و موضوع ازنویسندگان خواسته که نمایشنامه های خود را بنویسند. نمایشنامه هایی کوتاه برای اجرا در ده دقیقه در موقعیت اتاق یک هتل یا زائرسرای شهر مشهد، با حداکثر دو شخصیت و امکانات صحنه ای محدود (فقط با دو تخت به شکل اتاق‌های زائرسرا) کار نوشتن نمایشنامه‌ها و ایده‌ها را مائده اسدالهی، محدثه رمضانی،فاطمه زارعی و فائزه امیرحسینی انجام داده اند. تئاتر در 9 قصه (بخوانید نُه اپیزود) نوشته شد است و چند سال بعد از نگارش امیرحسین آقایی سراغ اجرا آن رفته است.شش بازیگر(سه زن و سه مرد) هر کدام در سه اپیزود بازی می‌کنند. نقش ها  از زن و شوهری تا  عمه و برادر زاده و مادر فرزندی تغییر می‌کند و بازیگران هم نه با ترکیبی ثابت بلکه به صورت چرخشی ایفای نقش می‌کنند. نقش‌های زن‌ها را زهرا آقاپور، صفورا خوش‌طینت،شادی شاه‌علی و نقش مردها را منصور عربی،سالار کریمخانی،پیمان محسنی بازی کرده اند. انصافا هر شش بازیگر هم عالی بازی کرده اند.  داستان ها خط و ربط دقیق به هم نداشتند. اما همگی در اتاق های یک مسافرخانه در شهر مشهد اتفاق افتاده بودند. فقط دو تا از 9 اپیزود با اشاره ای ریز به هم مرتبط شده بود. هرچند آنکه اهل فن نوشتن باشد می‌داند قصه گفتن در 7-8 دقیقه و گره انداختن داستانی چقدر کار سختی است ولی اگر ارتباط بین قصه‌ها ایجاد میشد کار زیباتری هم از کار در می‌آمد.

بعد از نمایش فرصتی دست داد با 9 نفر از رفقا که اجرا را دیده بودند حرف بزنم عمدتا بازی زهرا آقاپور در اپیزود نهم که به ترکی اجرا می‌کرد را پسندیده بودند و البته نقش صفورا خوش طینت در اپیزود عمه همدانی با همه تردید ها و لهجه و ریزه کاری های اش بنظرشان بی نقص بود. اما خودم در همه بازی ها پختگی  را دیدم. 

غیر از نمایشنامه و بازی ها، کارگرانی هم خوب و حساب شده بود. امیر حسین آقایی کارگردان جوان و گزیده کاری است. اما پیداست که برای اجرای این نمایش وقت زیادی گذاشتهُ و هم در صحنه هم در اجرا و ریزه کاری هایی که با توجه به شرایط  روز به نمایشنامه اضافه شده دقیق عمل کرده است. حتی استفاد از اسم رضا برای هجده شخصیت دردمند که به قصد و منظوری به مشهد آمده‌اند ولی در انتها  به وضعیت و عدم تغییر خود رضایت می‌دهندُ انتخاب موجز و هوشمندانه ای بود.

اما بنظرم با توجه به اینکه نمایشنامه نویسان و کارگردان همگی جوان بودند موضوعات و بهانه های روایتها موضوعات تکراری بود یا دست کم جوان نبود. بجز یک اپیزود که سالار کریمخانی در نقش داماد زخم خورده ای بود که میخواست پدر زنش را تلقین دهد و به خاک بسپرد بقیه روایت ها را در تئاترهایی با محوریت زیارت و امام رضا دیده بودیم. دغدغه جدیدی نداشت. علیرضا نادری سالها  پیش با نمایش کوکوی کبوتران حرم و محمد رحمانیان با نمایش لیلا و چند مسافر این قبیل  روایت ها را نشانمان داده بودند. البته که تفاوت در اجرا وجود داشت. نمایشنامه نادری یک کاروان زن های راهی حرم امام رضا بودند و نمایش محمد رحمانیان روایت مسافران یک تاکسی خطی تهران-مشهد بود. اما موضوعات هر سه نمایش شبیه هم بود. بقول دوستی بن بست رسیدن آدمها، شفا و التماس. همان نسخه همیشگی. من دستکم دوست داشتم روایت‌های جوان از مسافران سی ساله مشهد بشنوم. کسی برای ماموریت کاری رفته باشد یابه هوای دیدن محبوبی که نمیشود جز در مشهد دید. موضوعی دورتر ازخیابان امام رضا و حرم و فلکه های آب از مشهد امروز، از احمد آباد و خیام، هاشمیه حتی از محله ای مثل نواب و گلشهر و قلعه ساختمان ولی قصه ای که بشود در زیست مشهد امروز رخ دهد. بنظرم جای چنین قصه‌هایی ریالیستی در تئاتر ما خالی است.

دست آخر اینکه تئاتر مولوی در آن محوطه امن و آرامش برایم تجربه دیدن بهترین اجراها بوده است. سال 91 اولین بار پچ‌پچه های پشت خط نبرد را در همین سالن دیدم. بعدتر چند کار دانشجویی دیدم که که همه خوب بودند. اصلا آن محوطه که چسبیده به 16 آذر و ادوراد براون انگاری دنیای دیگری است ازماموران خسته گارد ویژه عبور کردیم. لمیده به نرده ها به صورت و نیم سایه عابران با خشم و نفرت نگاه می‌کردند  بیست قدم جدا شدیم و فضا کلا تغییر کرد. این ویژگی تئاتر است یا معماری یا خاصیت متافیزیکی فضا نمیدانم. اما این را دقیق میدانم که هر انسانی با ضمیر و نفس سالم، این  آرامش  تئاتر مولوی را می‌تواند درک کند.

پوستر نمایش رضا - امیرحسین آقایی

پی‌نوشت:

+مصاحبه مائده اسدالهی در مورد نمایش رضا

۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
Hamid Oo

توقع ما بیشتر است ایوب، اندازه تو صبر هم نداریم.

بیش از دو سال بود که هیچ نمایشی ندیده بودم. بیش از دو سال بود که جذبه روشنایی مرکز صحنه و لرزش صدای بازیگرها مسحورم نکرده بود. بیش از دو سال بود که پشت درب سالن منتظر اعلام ورود مسئول سالن، در شش و بش دستشویی رفتن یا نرفتن نمانده بودم. پیشنهاد تئاتر را پیمان داد. می خواستیم دوستانی را هم همراه کنیم اما جور نشد. این شد که دوتایی رفتیم. در شبی که تهران سرد و تمیزبود. با هم تا سالن تیاتر خانه هنرمندان رفتیم و به اجرای تئاتر #ایوب_آقاخانی نشستیم. #سه_گانه_پاریسی قصه سر راستی داشت. یک #داستان_لطیفه_وار(انکتود) که به شکل ساده ای تبدیل به این یک نمایشنامه شده بود. سرچ من قبل از خرید بلیت بهم فهماند که 5 سال پیش هم این تئاتر، با همین کارگردان و ترکیب بازیگری متفاوت اجرا رفته بود. ایوب آقاخانی آدم آهسته و پیوسته ای است. تئاترهای زیادی را در مقام کارگردان یا نمایشنامه نویس روی صحنه برده است. جایگاهش را میداند به نقاط قوت و ضعف اش آگاهی دارد و  همیشه گام های کوچک و مداوم برمیدارد. سه گانه ی پاریسی هم در نمایشنامه هم در بازی ها هم در طراحی صحنه، تئاتر متوسطی بود. همه چیز در سطح مینیمال و  حداقلی نگاه داشته شده بود. ولی در عین حال خالی از باگ و اشکال بود. بازی ها روان و خوب بود. چه ایوب، چه وحید، در بازی خوب و باور پذیر بودند.

اما آنچه به نظرم منفی رسید سر راست بودن و پیش بینی پذیری بیش از حد روایت بود و البته دم دستی بودن سوژه. شاید اگر این اجرا بعنوان پایان نامه دانشجویی کارگردانی تئاتر و در سالن مولوی اجرا داشت، نمیشد این خرده را بهش گرفت ولی از ایوب آقا خانی با  کسوت سالیانی دو رقمی در تیاتر این اجرا کمی دم دستی بود. بعلاوه اینکه همانطور که اجرای قبلی هم داشته است. بیشتر بنظرم رسید آقا خانی اجرایی (warm up) بعنوان دست گرمی بعد از اتمام قرنطینه و بازگشایی اندک اندک سالن های نمایش روی صحنه برده است. گویا ایوب آقاخانی به مانند اسم کوچک صبوری زایدالوصفی دارد که حتی شروع اجراهایش بعد از یک دوره دوساله تعطیلی یک کار قدیمی و  کوتاه مدت است.

در کل اگر تصمیم به دیدن یک تئاتر خوب و جمع و جور دارید. که از هر نظر حداقل هایی را پاس کند؛ سه گانه ای پاریسی تا اواخر دی ماه در سالن  استاد حمید سمندریان مجموعه تیاتر خانه هنرمندان در حال اجراست.

 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
Hamid Oo