کشیدگی سرپنجه های خیس و سردت،
بر سطح پوست گر گرفته ام،
نور تابیده است.
نور و نم و حرارت،
فردا درختی بر تنم سبز خواهد شد از این بهار
کشیدگی سرپنجه های خیس و سردت،
بر سطح پوست گر گرفته ام،
نور تابیده است.
نور و نم و حرارت،
فردا درختی بر تنم سبز خواهد شد از این بهار
ای کاش
پای هیچکدام از جوخه های اعدام،
ترمینال خروج هواپیماها،
سکو های سرد سیمانی قطارها،
جایی برای خداحافظی نبود.
افسوس ندیدن،
از درد درآغوش کشیدن و رفتن،
کمتر است.

30 اردیبهشت - ایران بهت زده
فرهادها را به خاک سپردهایم
حوصلهی صدای هیچ تیشهای را نداریم.
برای سال نو کارت تبریکی نمیفرستم.
یک سیگار، یک شراب، یک بستنی
عق میزنیم پشت هم
بی آنکه فکر کنیم
آینده چیست
پرواز میکنیم
در نئشگی و سرمستی
اواز می کنیم
رقصان و گریان می میریم
با یک شراب، یک سیگار و چند بستنی
کلاغی روی دیش ماهواره مان رید
اخبارگو به نقل از خبرگزاری فلان
از مرگ 176 نفر می گوید.
خط سرخی چسبیده در آسمان
باران فقط رد کلاغ ها را میشوید.
دی ماه 98

باران میبارد
در آشپزخانه سبزیپلو با تُن ماهی میخورم
فردا در بالاترین نقطه رودخانه
تخم خواهم ریخت.
#بهار #باران #هزار_ماهی_آزاد
1
تو، درخت شدی
بهار که شد، هر دستت شکوفه بود
تابستان میوه هایت را شیر می دادی
و همه پاییز را با باد گریه کردی.
زمستان که بیایید تو را به خاطر افسردگی به تیمارستان می برند
تنها می مانی
تا دوباره
بهار شود.
2
، من اما گنجشک شدم
بهار را آواز خواندم
تابستان از گربه ها فرار میکردم
پاییز را دنبال دودکشی گرم و بلند می گشتم
زمستان که بیایید دوستت خواهم داشت.
پاییز95-تهران
شاعران ، چه بر سپیدی کاغذ نوشته اند
که سرمه دان سراغ حنجره را می گیرد؟
شهیار قنبری