حمیدوُو بَرگ‌بیدوُو

برای روشنایی بنویس.

۲ مطلب با موضوع «بایسیکل ران» ثبت شده است

سه پلشت آید و زن زاید و مهمان عزیزی برسد

"سیامک" (دوچرخه ام) را بُردم تعمیر، ضامن چرخ جلو مدتی بود که درست باز و بست نمی شد. بعد از آن  صعود و فرود از قله دُرفک دیگر بازش نکرده بودم همان موقعش هم بازی سرم درآورد  بود و ده دقیقه ای در میدان روستا کنار امامزاده شاه شهیدان معطلم کرده بود. والف تیوپ جلو شکست، راستش را بخواهید من دوچرخه را پُرباد سوار می شوم. تقریباً 40psiباد می‌زنم. به تجربه دیده‌ام که وقتیپربادم کمتر پنچر می‌کنم،پرشتاب ترم و لاستیک سایی کمتری دارم. وقتی بیش از ده روز یا دو هفته دوچرخه سوار نشوی طبیعی است که کمی لاستیک ها کم باد می‌شوند. خلاصه خواستم دوچرخه را باد بزنم که دیدم تلمبه ام درست کار نمی‌کند. تلمبه را کمی باز و بست کردم که باد بزند زد والف را شکاند. بدی والف‌های فرانسوی نسبت به والف آمریکایی(موتوری یا خوردویی) این است که اولاً سر تلمبه باید عوض شود، چون غیر از خود فرانسه که مهد دوچرخه سوارهای شهری و سرعت بوده بقیه جاهای دنیا تجهیزات باد و چرخ بیشتر بر مبنای والف خودرو ها تنظیم شده که آن هم از نوع امریکایی است. دوماً خلاصی والف برای باد زدن یا خالی کردن باد با باز کردن مهره خلاص کن رو ببیرون نجام می شود. این خودش والف را آسیب پذیر می‌کند. یعنی کافی است کمی سری تلمبه را کج بگیری یا نیرو وارد کنی مهره و پین تیوپ های موجود در ایران از متریال غیر منعطف (خشکه) است می‌شکند و تیوپ دیگر باد نمی‌شود. حالا تیوپ نو نو داشته باش والف اش بشکند دیگر قابل استفاده نیست. بدی سومش هم همین است والف های خوردویی را می‌شود تعویض کرد. تیوپ سالم باشد میشود والف را باز کرد یک والف سالم بست جایش اما والف های فرانسوی یکبار مصرف اند. بشکند کاریش نمی‌شود کرد.

خلاصه هر چه از تابستان مقاومت کرده بودم چرخ جلو را باز نکنم فایده نکرد. زد و تلمبه ام خراب شد و تلمبه زد والف را شکاند و والف باعث شد تیوپ را تعویض کنم و تعویض تیوپ سبب شد چرخ جلو را باز کنم و باز کردن چرخ جلو همان و بسته نشدن ضامن که رزوه هایش هرز کرده بود همان.  بقول آن مثل معروف فارسی: " سه پلشت آمد و زن زاید و مهمان عزیزی برسد..."

در دوره مدیریت پروژه به روش PMBOK 6 بهمان یاد داده بودند مدیر پروژه خوب، مدیری است که اولاً ریسک های بالقوه پروژه‌اش را بشناسد ثانیاً ذخیره احتیاطی برای ریسک هایش، بسته به فاز و بزرگی و احتمال رخداد کنار گذاشته باشد. پیش بینی من برای پین جلو این بود که مرخص است و باید تعمیر یا تعویض شود. بودجه اش هم آنقدری نبود که از عهده ام خارج باشد چون بهترین پین های تایوانی و آلمانی حدود قیمت 700-500 هزار تومان(به ازاء هر جفت جلو و عقب) است. اما این فراخی ام در پشت گوش انداختن سلسله اتفاقاتی را باعث شد که بیشتر برایم آب خورد. بعبارتی باید در ورژن ششم مدیریت پروژه شخصی سازی شده ام فاکتور زمان را هم اضافه کنم. خصوصا وقتی در جغرافیای تورم خیز ایران زندگی می‌کنی. باید بدانی هرچیزی را  زودتر بخری منتفع شدی. زودتر تعمیر کنی حاشیه امنیت داری و ان ذخیره احتیاطی نباید راکد باشد باید حداقل با نرخ تورم رشد کند اگر نکند کلاهت پس معرکه است. همین.

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
Hamid Oo

مغز من جوش آورده، روی رادیاتورش آب میریزم.

بابا یک پیکان سفید صدفی داشت که رنگ یک گلگیرش فرق داشت. یک گلگیرش را رفیقش کوبیده بود به دیوار و تعویض کرده بود و بعد رنگش شبیه بقیه ماشین در نیامده بود. گاو گلگیر سفید بود. هر وقت از پیچ جاده می پیچید میفهمیدیم باباست. چون در آن محله ماشین کم بود. ماشین های پیکان سفید هم کم بود اما بین همان تعداد اندک پیکان سفید فقط یکیشان رنگ گلگیرش فرق داشت و آن ماشین بابا بود. ماشین بابا،ماشین جاده بود. شهر را دوست نداشت. داخل شهر جوش می آورد. تسمه پاره میکرد. یا آمپر میچسباند. این روزها عین پیکان گلگیر سفید بابا شده ام. جوش آورده ام. دلم کوه و دشت میخواد. حوصله شهر و آدمایش را ندارم. حوصله زرنگی رانندگانی که قد دو تا ماشین، توی ترافیک جلو میافتند. حوصله مغازه هایی که هرجنسی درشان هست قیمتش چند برابر شده و تازه آن چیزی نیست که می باید باشد. حوصله آدمهایی که تند تند و با عجله و بدون خدافظی میروند،حوصله مرگ هایی که برایمان عادی شده. بلاهت هایی که پذیرفتیمشان. این روزها تا بتوانم میپرم ترک دوچرخه و میروم حومه شهر، جاهایی که هنوز اندکی اب برای جاری شدن هست. جاهایی که هنوز بشود آبی به تن زد.حتی اگر نشود آب تنی کرد میشود پاچه ها را بالا زد و پایی در آب کرد. میروم و میچرخم هر جا آبی پیدا میکنم میروم پاهایم را میگذارم داخلش. بدنم عین یک میله پلاتینی حساس به حرارت، گرمای وجودم را میگیرد.  داغی مغزم را خنک میکند. این روزها مغزم جوش آورده و برای خنک کردنش پاهایم را خنک نگاه میدارم. عین  بابا که روی رادیاتور پیکانش آب میریخت. تا تابستان های داغ  را بدون سوزاندن واشر سر سیلندر بگذراند.

پاچه در آب روان

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
Hamid Oo