ما هر دو از یک آئینیم
با شاخه هایی مملو از محبت
و عشقی که در آن غوطه وریم
بین ما تنها دو آیینه قدی سکوت است
تا تصویر ماتمان را
هزاران هزار بار
فریاد زند.
با خودش فکر کرد فقط پنج دقیقه دیرتر از خانه بیرون امده بود.حالا توی این خشک سرما حتما ،نیم ساعتی دیرتر می رسید و فرمانده حتما توبیخ اش میکرد.اولین نفر صف بود اما توی ایستگاه خبری از تاکسی نبود.تاکسی که آمد،جلوتر از همه روی صندلی جلو نشست.تاکسی پر شد.یک باره از ماشین پیاده شد.راننده مدتی غرغر کرد و هیچوقت نفهمید که سرباز صورت رنگ پریده مادر و گوش های قرمز شده بچه اش را منتظر تاکسی دیده بود.
یادداشت ها، داستان ها و فیلم هایی و سفرهایی که نوشته وخوانده و دیده و رفته ام.
شگفت انگیزی زندگی با آگاهی به ناپایداری اش در جرات تو شدن در شجاعت من شدن در شهامت شادی شدن در روح شوخی در شادی بی پایان خنده در قدرت تحمل درد نهفته است.