حمیدوو برگ بیدوو

یادداشت های یک دیوانه بعد چهارم

بازی

افسر نیروی دریایی قایق نظامیان را دید که به سمت خاک کشورش می آمدند.بلندگو را برداشت و بهشان هشدار دادکه نزدیک نشوند.نظامیان توجهی نکردند.بلندگو هنوز توی دست افسر بود که بدن سوراخ سوراخ شده اش از بالای برج دیده بانی پرت شد توی آب.تلویزیون های خارجی گفتند:نظامیان ما درآبهای آزاد با یک تروریست درگیر شدند و او را به قتل رسانند.تلویزیون های داخلی گفتند:افسر جان بر کف نیروی دریایی در پاسداری از مرز های آبی کشورش به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
hamid vasheghani

موش

چند روزی می شد که آمده بودند.کنار چهارراه یک کیوسک درست کرده بودند و چندتا هم تابلو زده بودند.؛از حیوانات موزی نترسید با انها مبارزه کنید؛با همکاری هم موش ها را از بین ببریم؛رفتم جلو .گفتم مرگ موش میخوام .خیلی قاطع و با اعتماد به نفس دیدنی گفت:ما هم دنبال همین هستیم.حتی یک موش هم نباید توی شهر باشد.

یه موش از کنار جدول خیابان درآمد و یکراست آمد طرف کیوسک.جیغ کشید و فرار کرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
hamid vasheghani

مشتری

اومد جلو گفتم حتما یکی بهش می فروشم.دستش توی جیبش بود.بهش میومد که آدم با فرهنگی باشه .گفتم اگه دنبال سیاستی شرق را بردار اگه می خواهی از قیمت طلا و ارز با خبرشی و جدول بورس را دنبال می کنی عصر اقتصاد بردار اگه دنبال نتایج مسابقات دیروزی خبر ورزشی ببر و....دستش را از جیبش در اورد شکل ۷ کرد گذاشت روی لبش گفت:سیگار داری.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
hamid vasheghani

Unknown

می دانی

شادی مایع است محدود ناشدنی است

اما بر دل من چیزی دیگر نشسته است.مثل دوستی که جامد است

و ماندنی.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
hamid vasheghani

بخاری

پیرمرد افتاده بود کنار خیابان در حالی که خودش را توی کارتنی مچاله کرده بود از سرما یخ زده بود روی کارتن با خط درشتی نوشته بودند:گرم گرم با بخاری گاز سوز...

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
hamid vasheghani